تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
نه به اثبات شيئيّت و چيز بودن بر او ؛ فقط مىتوانيم بگوييم : « چيزى نه همچون چيزهاى ديگر » ، زيرا تعابير وقتى به افق توصيف خدا مىرسند از بيان ناتوان مىمانند ، همهء الفاظ از اينكه خدا را وصف كنند عاجزند ، مگر نه اين است كه الفاظ ، ساختهء ما و در سطح ما انسانها هستند ؟ پس چگونه الفاظ كه خود مخلوق هستند اين خالق بلند مرتبه را كه عقل از توصيف او باز مىماند و راهى جز تمايل به سوى او را ندارد ، وصف كنند ؟ فقط از جهت تعبير اين امر كه خدا بى وجود و عاجز نيست ، به او شيىء و چيز مىگوييم و ما را كافى است كه خالى بودن خدا از صفات درماندگى و عجز را براى او اثبات كنيم ، امّا اثبات صفات كمال با صورت ، شكل و حالتى كه بوسيلهء آن ، اين صفات را تجسّم و تصوّر كنيم ، در مورد خدا درست نيست . ما فقط مىتوانيم « او را از حدّ تعريف خارج بدانيم . » هنگامى كه مىگوييم : « خدا موجود است » منطورمان اين است كه « بى وجود » نيست و زمانى كه مىگوييم : « خدا بى نياز است . » ، يعنى او ناتوان و درمانده نيست ، امّا بىنيازى و غناى او چيست و چگونه است ؟ اينها قضايايى است كه عقل ما به آن نمىرسد و چطور ممكن است برسد در حالى كه حتى از شناخت مخلوقات ، عاجز است تا چه رسد به شناخت خدا . بنابراين در عالَم هستى « دو چيز » وجود دارد : « چيزى نه همچون ديگر چيزها » كه خداست و چيزى ديگر كه مخلوق خداست . و ما اگر بخواهيم صفتى براى خداوند اثبات كنيم پس ناچار بايد صفت آفريدگان را از او نفى نماييم ؛ اگر مخلوق را ناتوان ديديم ، بگوييم كه خداوند ما برتر از ناتوانى و بى نياز است ، اگر مخلوق را محدود به زمان و مكان يافتيم ، بگوييم كه خدا بى حدّ و مكان است ، ما به هيچ وجه نمىتوانيم بگوييم : بر چه ؟ در چه ؟ براى چه ؟ و چگونه ؟ زيرا اين كلمات در برابر عزّت و بىنيازى خدا فرو مىريزند .
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 93 | كمال نژاد / السيد محمد تقي المدرسي