تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
أَعْصِيهِ ، وَيُعَظِّمُ النِّعْمَةَ عَلَيَّ فَلا اجازِيهِ ، فَكَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنِيئَةٍ قَدْ أَعْطانِي ، وَعَظِيمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ كَفانِي ، وَبَهْجَةٍ مُونِقَةٍ قَدْ أَرَانِي ؟ فَأُثْنِي عَلَيْهِ حامِداً ، وَأَذْكُرُهُ مُسَبِّحاً . الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي لا يُهْتَكُ حِجابُهُ ، وَلا يُغْلَقُ بابُهُ ، وَلا يُرَدُّ سائِلُهُ ، وَلا يُخَيَّبُ آمِلُهُ . « . . ستايش خداى را كه وقتى ندايش مىدهم اجابتم مىكند و همهء عيبهاى مرا مىپوشاند و من نافرمانيش مىكنم و نعمتى عظيم به من مىدهد و جزاى آن نمىگزارم ، چه موهبتهاى گوارايى كه مرا عطا كرد و بيمارى عظيمى كه كفايت نمود و شادمانيهاى شگفت‌انگيز و نغز كه به من نشان داد ، پس از روى ستايش او را ثنا مىگويم و تسبيح گويانه او را ذكر مىكنم . ستايش خداى را كه پرده‌اش ندرد و درش نبندد خواهانش رد نگردد و آرزومندش نااميد نشود . » ذكر خداى متعال هنگامى جلوه مىگردد كه انسان اسماء حسناى او را ياد مىكند و همان هنگام به ياد خود مىآورد كه به خدا نيازمند و مضطرّ است و در پيش او ناتوان ؛ اگر انسان بتواند خود را بشناسد و با خودشناسى به درجه‌اى برسد كه بفهمد هر خيرى به او مىرسد از خداست و هر شرى به او مىرسد ازخود اوست ، و دريابد كه سرشت او در درّهء ضعف ، عجز ، عدم و عجله پا گرفته است ، اگر انسان به اين سطح از شناخت برسد به اوج عبوديّت و قلّهء اطاعت خدا رسيده است . پس خداى سبحان مىخواهد كه هويّت تن ما را از طريق كارهاى نيكمان به ما بشناساند و وقتى خود را شناخت ، بتحقيق خداوندش را خواهد شناخت . و روشن است ، آنچنانكه بعضى مىپندارند كار چندان ساده‌اى نيست ، زيرا رسيدن به اين سطح از شناخت ، نيازمند كارى فراوان ، ثابت و مستمر است ، چگونه ؟ مىتوان از طريق آنچه در حديث آمده است ، پاسخ را مشخّص كرد : روانها