تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
وداع كند ، پسر گفت : اى حكيم تو بر من حقوقى دارى كه اگر تا ابد زنده بمانم نمىتوانم حتى يكى را سپاس بگزارم ، امّا ديشب چيزى به دلم آمد كه اگر پاسخم ندهى مرا از آنچه برايم حاصل كردى سودى نخواهد بود . عيسى گفت : چيست ؟ پسر گفت : توكه توانستى مرا طى دو روز از آن حالت نكبتبار به اين پايگاه رفيع برسانى چرا اين كار را در حقّ خودت نكردى . و در اين لباس و حالت ديده مىشوى ؟ و چون در سؤال پا فشارى كرد ، عيسى فرمود : آنكه به خدا عالم است و به فناى دنيا و پستى آن بينا ، به اين پادشاهى نابود شونده و امور فانى رغبتى ندارد ، ما را از نزديكى خدا و شناخت و دوستى او لذّتهايى روحى هست كه اين لذّتهاى فانى را در پيش آن هيچ مىشماريم . پس چون عيسى پسر را از عيوب و آفات دنيا و نعيم و درجات آخرت خبر داد ، پسر گرفت : حال كه چنين است پرسشى ديگر دارم : چرا براى خود سزاوارترين و بهترين را برگزيدى و مرا در اين بلاى بزرگ افكندى ؟ عيسى فرمود : چنين كردم كه عقل و هوش تو را بيازمايم و نيز تا از ترك چيزها كه دارى بيشتر و كاملتر ثواب ببرى و حجّتى بر ديگران باشى ، پس پسر پادشاهى را رها كرد و لباسهاى پوسيدهء خود را پوشيد و درپى عيسى افتاد ، چون عيسى بنزد حواريّون بازگشت گفت : اين است گنجى كه مىپنداشتم در اين شهر است ، او را يافتم و ستايش خداى را . ( بحار الانوار ج 14 ، ص 280 ) هنگامى كه عظمت خدا در نفس انسان تجلّى مىيابد و دنيا به چشم او كوچك مىآيد ، همهء مصيبتها و مشكلات دنيا در برابرش حقير مىشود ، اين است كه مىبينيم پيامبران بزرگ بهترين مَثَل صبر و استقامت و پايدارى و مقاومت در برابر فشارها و مشكلات هستند ، از آنرو كه خدا در چشم آنان بزرگ و هرچه جز اوست كوچك است . حضرت ابراهيم عليه السلام نداى رب را اجابت مىكند و اقدام به بريدن سر پسرش مىنمايد و سپس فرزندانش را در زمينى بى آب و آبادنى رها مىكند و در