طبق عادت موروثى خود ، قرآن مىخوانيم در آيات آن تدبّر و انديشه مىكنيم ؟
يا اينكه همه همّ ما مربوط به مقدار كمّيّت آيات و سورههايى است كه هر روز مىخوانيم ؟
« گويى من بر تو قدرتى دارم و اين تو را از رحمت و احسان و تفضّل جود و كرمت بر من بازنداشته است ، پس بندهء نادانت را ببخشاى و بر او احسان كن كه تو جواد و كريمى . »
اين انسان عاجز و ضعيف كه نمىتواند بدون نعمتها و الطاف خدا و بدون دوستى او لحظهاى به زندگى ادامه دهد ، دوست داشتن خدا را رها مىكند ، گويى بر آفريدگار جهان برترى و تسلّط دارد : « گويى من بر تو قدرتى دارم » ، امّا اين رابطهء منفى كه انسان ميان خود و خدا بر قرار مىكند خدا را از ادامهء رحمت و نعمت بر انسان ، باز نمىدارد : « و اين تو را از رحمت ، احسان ، تفضّل جود و كرمت بر من باز نداشته است . »
در دعاى ابو حمزه مىخوانيم :
« ستايش خدايى را كه او را مىخوانم پس اجابتم مىكند ، گرچه در هنگامى كه مرا مىخواند كُند و آهستهام ، ستايش خدايى را كه از او مسألت مىكنم و به من عطا مىفرمايد ، گرچه آنگاه كه از من قرض مىخواهد بخيلم . . . ستايش خدايى را كه جز او را نمىخوانم و اگر جز او را خواندم دعايم را اجابت نكرد . ستايش خدايى را كه اميد به غير او ندارم و اگر اميد به غير او داشتم اميدم را بر باد داد . . . پس خداوند من ستودهترين است نزد من و سزاوارترين به ستايش من . »
اين چنين است كه بنى آدم اين جدايى را استوار مىكنند ، هرگاه خدا آنها را غريق لطف و رحمت خود مىكند آنها لطف و رحمت خدا را با گناه و جفا كارى رد مىكنند . البتّه انسان تحت فشار شهوات ، گناه مىكند و به خطا افتادن بسيار بدتر است ، جفا يعنى اينكه انسان از خداوندش در خواست نكند و در هيچ امرى او را
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: كمال نژاد
ص١٢٦