تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
جدايى عجيب انسان از خدا پرتو افكنده است : « پس صبورتر از تو بر من مولايى كريم بر بنده‌اى پست نديدم . » عليرغم نياز انسان به خدا و بندگى كردن براى او و عليرغم پستى انسان كه در ارتكاب معصيت و اصرار بر گناه جلوه‌گر مىشود ، خدا بر او ، گناهان و خطاهايش صبر مىكند و صبورتر از او كسى يافت نمىشود ، دليل آن اين است : « تو مرا مىخوانى و من از تو روى مىگردانم » چقدر پيش مىآيد كه مثلًا خدا ما را از طريق مؤذن كه وقت نمازهاى واجب فرياد بر مىآورد : « حىّ على الصلاة ، حىّ على الفلاح ، حىّ على خير العمل » به نماز مىخواند ، امّا ما اين دعوت را اجابت نمىكنيم و به كارهاى بى ارزش مشغول مىمانيم . خدا ما را مىخواند و ما از او روى بر مىگردانيم . « به من دوستى مىروزى و من به تو دشمنى مىورزم » خدا ما را دوست مىدارد و مىخواهد كه او را دوست بداريم ، مىخواهد كه ميان ما و او رابطهء دوستى متقابل باشد ، همه چيز در دست خداوند عزّت است و او نعمتهاى پى درپى خود را به ما عنايت مىفرمايد تا دوستش بداريم ، او مىخواهد كه در برابر او خضوع كنيم و او را بپرستيم و مطيع تعليمات او باشيم تا ما را دوست بدارد ، امّا ما عملًا اين را رها مىكنيم و از دست مىگذاريم : « به من دوستى مىورزى و من به تو دشمنى مىورزم » ، هر وقت خدا هدايايى نيك به سوى ما مىفرستد تا دوستش بداريم ما عكس آن را انجام مىدهيم و گناهان خود را به سوى او مىفرستيم ، در دعاى ابوحمزهء ثمالى آمده است : « پيوسته فرشته‌اى بزرگوار ، كارهاى زشت ما را به پيشگاه تو مىآورد . » « به من مهرى ورزى و من از تو نمىپذيرم » خدا نامهء دوستى و مِهر به سوى انسان مىفرستد ، امّا انسان بى آنكه نامه را بگشايد آن را نمىپذيرد و رد مىكند ، آن نامه قرآن است ، و ما مگر چقدر قرآن مىخوانيم ؟ آيا وقتى در ماه مبارك رمضان ،