سيزدهم مبارزهاى مبتنى بر تضادهاى طبقاتى مىداند و چنين مىگويد : « ظاهرا در زير لواى مذهب مبارزهاى اقتصادى ميان عناصر و قشرهاى گوناگون ساكنان شهرى ، و بويژه ميان شهر و روستا جريان داشته » « 1 » . بارتولد حدس مىزند كه در اين جدال شافعيان نمايندهء سران شهرى ( يعنى بزرگان زميندار و بازرگانان كلان ) و حنفيان نمايندهء پيشه وران و قشرهاى متوسط شهرى و شيعيان نمايندهء روستائيان نواحى كشاورزى مجاور شهرها بودهاند . اين حدس بارتولد كاملا بر اثر مطالعهء متون و منابع تأييد مىگردد . البته اين مسأله به تحقيقات بيشترى در آينده نيازمند است كه در جزئيات آن نيز كاملا پژوهش شود .
با اين حال بايد متذكر شويم كه علاقهء بارتولد به تاريخ اجتماعى و تاريخ تضادهاى طبقاتى و نهضتهاى مردم كشورهاى آسياى مقدم و ميانه ، بيشتر در تحقيقات ديگر وى تجلى كرده و در « تركستان » بالنسبه جاى كمترى به اين مسائل اختصاص داده شده . در اين كتاب بارتولد بيشتر به مناسبات بين المللى و تاريخ سياسى دولتهاى آسياى ميانه از قرن هشتم تا آغاز قرن سيزدهم ميلادى و همچنين جغرافياى تاريخى و اقتصادى آسياى ميانه در دوران ياد شده پرداخته است .
بارتولد مخالف سر سخت نژاد پرستى و « اروپوسانتريزم » « 2 » - دو گرايش به اصطلاح علمى اما كاملا ساختگى و كاذب كه در ميان مورخان اروپاى غربى رسوخ بسيار داشته - بوده است . وى با اين عقيده مخالف بود كه « اقوام شرق ، تاريخى به معنى و مفهوم اروپائى اين كلمه ندارند و در گذشته هم نداشته بودهاند و بدين سبب اسلوبهائى كه مورخان اروپائى براى مطالعهء تاريخ تدوين كردهاند در مورد تاريخ شرق قابل تطبيق و اجرا نمىباشد » « 3 » .
وى در نطقى كه پيش از دفاع از رسالهء خويش در دانشگاه سن پطربورگ در پائيز سال 1900 ايراد كرد چنين گفت : « مىبينيم كه آدميان در همه جا يكسانند ، و تفاوت بين فرهنگ و تمدن مشرق و مغرب را كاملا مىتوان چنين توجيه و مدلل كرد كه كوشش فكرى اقوام شرقى به سبب اوضاع و احوال خاصى متوجه طريق ديگرى شده و هيچ لزومى ندارد كه به فرضيات بى پايهء غير تجربى و ساختگى متوسل شده بگوئيم كه ميان طبيعت انسان شرقى و طبيعت انسان غربى اختلاف اساسى و يا ويژگيهاى نژادى ناستردنى وجود دارد . شرح و توضيح تاريخ شرق امرى است ضرورى و گرنه قوانينى كه فقط برپايهء تاريخ اروپا تدوين و تنظيم شده باشد بناچار يكجانبه خواهد بود و به هدف غائى علم تاريخ ، يعنى كشف و توضيح قوانينى كه سير حيات جامعهء بشرى بطور اعم تابع آن است ، نخواهيم رسيد « 4 » » .
هامش
( 1 ) - « در تاريخ نهضتهاى روستائى ايران » ، ص 62 - 61 .
( 2 ) -Europocentrisme، عقيدهاى كه اروپا و اروپائيان را گل سر سبد بشريت مىشمارد و هيچ پايهء علمى ندارد و با نژادپرستى پهلو مىزند . ( مترجم )
( 3 ) - بارتولد ، « تاريخ مطالعات شرقى در اروپا و روسيه » چاپ دوم ، ص 22 .
( 4 ) - رجوع شود به ضميمهء 2 همين مجلد صفحهء 607 كليات بارتولد چاپ 2 جلد 1 .