سرخاب و شاخهء آن كليابدريا بوده . بر كرانهء كچى سرخاب شهر منك - بزرگترين شهر اين ناحيه در محل بلجوان كنونى - و هلبوك - تختگاه امير ختلان در نزديكى هلبگ اندكى جنوبىتر از كلياب « 1 » قرار داشتهاند . ناحيهء وخش كه جلگهء كورگان - توبين را اشغال مىكرده از لحاظ سياسى باختل پيوسته بوده . هلاورد شهر عمدهء اين ناحيه كه از لحاظ بزرگى فقط از منك عقب بود بر هلبوك برترى داشت . به يك روز راه بالاتر از هلاورد نيز - بر كنار رود وخش شهر ليوكند قرار داشت « 2 » . از منك تا هلبوك دو روز راه حساب مىكردند و دو روز هم از هلبوك تا گذرارهن برآمودريا و از اين گذر تا هلاورد نيز دو روز راه بوده . گذشته از اينها نام « گذر بدخشان » - بر رود جرياب به شش روز راه از منك نيز ذكر شده . از گذر بدخشان تا رستاق « 3 » بيك « 4 » دو روز راه مىشمردند و از آنجا يك روز تا انديجارغ ( اين راه از رودى به همين نام مىگذشت ) و از آنجا يك روز تا پارغر ( بعد از گذشتن از رود
هامش
( 1 ) - حتى توماشك ( 46 ، 36 .Sogdiana » S» ) اينها را يكى دانسته و هلبوك را هم به ؟aيا بطلميوس نزديك مىداند . مىگويند كه مقدار زيادى مسكوكات يونانى باخترى در نزديكى كلياب كشف شده . رجوع شود به :
لوگوفت - « در مرزهاى آسياى ميانه » - كتابIII- ص 190 .
( 2 ) - « لاوكند » - يا « ليوكند » ( استخرى - 297 - 339 ) نوشته مىشود .
( 3 ) - [ مؤلف كلمهء روسى - « ولست » را بهجاى رستاق گذاشته ( مترجم ) و مىگويد :
با اين كلمه خواستهام اصطلاح رستاق را كه به معنى گروهى از دهكدههاست ترجمه كنم .
گاه يك رستاق بالتمام متعلق به يك صاحب بوده .
( استخرى - 323 - ابن الفقيه - 323 ) . مترجم كلمهء اصلى را به كار برده ]
( 4 ) - يعقوبى - « كتاب البلدان » - 290 . اين رستاق هم ملك يك مالك بوده .