تبت بودند - منتهى مىشده از وخان و شوغنان عبور مىكرده . از آن ناحيه مشك وارد مىكردند . ماركوپولو از همان نواحى گذشته به كاشغر رسيد .
ولى برروىهم اين سرزمينها صعب الوصول بوده بالكل به درد زندگى صحرانشينى نمىخوردند و بدينسبب كمتر مورد تطاول مهاجمان بيگانه قرار - گرفتند و تاكنون ساكنان آريائى آن مصون ماندهاند .
ناحيهء بعدئى كه بر سر راه بازرگانى تبت قرار داشته بدخشان بوده - كه گمان مىرود بهترين ناحيه واقع در مسير علياى آمودريا شمرده مىشده .
مراتع عالى و درههاى وسيع و مزروع و كانهاى لعل و سنگ لاجورد و سرانجام آبوهواى بسيار خوب بدخشان معروف بود « 1 » . اين ناحيه فقط از سوى جنوب غربى يعنى از طرف درهء آمودريا به روى مهاجمان بيگانه گشوده بوده و فقط در اينجاست كه - در رديف ساكنان آريائى - مردم ترك نيز مشاهده مىگردد . بطور كلى توان گفت كه بدخشان به ندرت مسخر ديگران گشت و معمولا از خودمختارى سياسى برخوردار بوده « 2 » . ظاهرا پايتخت اين ناحيه هميشه در محل فيض آباد كنونى قرار داشته . جرم كه اندكى به سمت جنوب آن واقع بوده و تاكنون نيز نام خويش را حفظ كرده - در قرن نهم
هامش
( 1 ) - همانجا 278 ؛ ابن حوقل - 327 ؛ مقدسى - 303 ؛ مينايف ، « اطلاعات » ص 74 - 73 .
( 2 ) - محمد حيدر ( 107 ) با اندكى گزافگوئى مىگويد كه اين سرزمين را از زمان اسكندر مقدونى كس مسخر نكرده . رجوع شود به مقالهء من تحت عنوان بدخشان (EI , I) . در آنجا خاطرنشان كردهام كه از موضوع انتساب خاندان حاكم آن ناحيه به اسكندر مقدونى فقط بعد از قرن سيزدهم ميلادى ذكرى رفته . و اين موضوع نخستين بار در تأليف ماركوپولو ديده مىشود ( ترجمهء يول -I- 157 ؛ ( ترجمهء مينايف - 63 )