نام باستانى آريائى آمودريا - يعنى كلمهء « وخشو » يا « وكشو » ( «
Vakhschu » , « Wakschu
» ) در نام رود وخش « 1 » ( سرخاب ) محفوظ مانده است و از اينجا چنين نتيجه توان گرفت كه اين رود در دوران باستان سرچشمهء اصلى آمودريا شمرده مىشده . جغرافيون دوران اسلامى جرياب را سرچشمه
هامش
در كتاب اى . پ . مينايف تحت عنوان « اطلاعاتى دربارهء سرزمينهاى بخشهاى علياى آمودريا » ( 1879 ؛SPB) تقريبا هيچ مطلبى مربوط به جغرافياى تاريخى دورانى كه از فتوحات اسلام آغاز و به هجوم مغول پايان مىيابد - نمىتوان يافت . كتابM . J . de. «Das alte Bett des OXus» ،Goejeاز لحاظ بررسى جغرافياى تاريخى خوارزم كومك بسيار باارزشى است : ( 1875 ،Leiden) همچنين رجوع شود به چهار فصل آخر كتاب ( 1905The Lands of the Eastern Caliphate ( Cambridge» ،G . Le Strangeو تقريظ من در ص 102 . و بعد ،ZVORAO , T . XVI- همهء شروحى كه دربارهء ماوراء النهر نوشته شده مربوط به عهد سامانيان است . دربارهء اوضاع جغرافيائى قبل و بعد از اين دوران فقط اطلاعات بريدهبريدهاى در دست است . ( تفسير و تعليقات تاريخى و جغرافيائى و . ف . مينورسكى به ترجمهء انگليسى « حدود العالم » كومك بسيار باارزشى مىباشد . - هيئت تحريريه ) .
( 1 ) - بنا به گفتهء بيرونى ( « آثار الباقيه » - چاپ زاخائو - 237 - ترجمهء زاخائو - 225 ) ساكنان محل حتى در قرن يازدهم ميلادى هم روحى را كه حامى آبها - بطور اعم - و آمودريا بالاخص بوده « وخش » مىناميدند . و اكنون نيز كلمهء « وخش » به گفتهء رگل ( و اشارهاى در تأليف گيلر :
( 136 -S، «Geiler « Die Pamir - Gebiete؛ 333 ، 30Pet . Mitt ; Bd) نه تنها در مورد سرخاب ، بلكه به پنج و پارهاى ديگر از شاخههاى آمودريا نيز اطلاق مىشود . رجوع شود نيز :
2 .Anm، 26 .Untersuchun gen , II , S» ،Marquart