گامى كه أو برداشت بلندتر وبالاتر از پيشينيان بود وغايت فلسفه ومبدأشناسى را تا « معادشناسى » بالا برد وهدف از حكمت عملي را « سعادت نهائي وحقيقي بشر » وبه معناى صحيح آن ، قرار داد . بهمين سبب است كه در مكتب وانديشهء أو بر دو كانون اصلى وهماهنگ - يعنى مبدأ ، معاد - بسيار تكيه مىشود . « مبدأ » براي رسيدن به « معاد » ضرورت دارد ومعاد در واقع بازگشت ومنتهاى حركت تكاملى انسان براي واصل شده به « مبدأ فيض » ووجود است . « 1 »
از كلمهء « مبدأ » در اين نظام فلسفي ، حكمت نظري فهميده مىشود وتمام فلسفهء نظري را مىتوان در آنجاى داد ؛ ومفاد كلمهء « معاد » ، همان حكمت عملي وآثار اخلاق وتربيت نفس وتدبير معاش وتدبير جامعه در روند طبيعت است .
بنابراين جدايى مبدأ ومعاد در اين روش انديشه ، يك جدايى اعتباري وبىنظام ( ناسيستماتيك ) است ودر واقع در حكم تاروپود يك بافتهء در هم تنيده وهمچون يك دستگاه مىباشد .
مكتب حكمت متعاليه مىكوشيد كه معاد را هدف فلسفه وعلوم ديگر معرفى كند ؛ وبا تمام تفاوتهايى كه بين ابن سينا وملا صدرا وهمچنين بين فلسفهء سينايى وصدرايى وجود دارد ، بايد اعتراف كرد كه اين كار إلهام گرفته از ابن سينا ( وكتاب مبدأ ومعاد أو ) وبسا سنت ديرينهء حكماى باستانى إيران ويونان مىباشد .
همچنين ، بر خلاف بيشتر كتب رائج فلسفه ( مانند شفاى ابن سينا وكتب پس از وى ) كه مباحث مربوط به انسان ( نفس وحركت جوهري انسان ) را در بخش طبيعيات قرار مىداد ودر طبيعيات از آن بحث مىكرد وبين انسان ومبدأشناسى ( كه جاى آن
هامش
مىدانست .
( 1 ) حركت از مبدأ به نقطهء حضيض مادة را در عرفان اسلامى وپيش از آن قوس نزولى ، وحركت تكاملى بشر به سوى مبدأ را قوس صعودى مىناميدند .