پيامبر ودين ، همه از عقل است وعقل وسيلهاى براي وصول به شرع مىباشد ؛ ديگر آنكه عقل بشرى ، اگرچه از جهت ارزش ودرجهء صراحت وارشاد انسان به حقايق عالم از وحى ودين ضعيفتر است وروشنى ووضوح كمترى دارد ، ولى هيچگاه ، عقل با وحى نمىتواند تعارض داشته باشد وهمواره عقل سليم با وحى صحيح همصدا مىباشد .
وى در يكى از كتب خود مىگويد :
عقل نمىتواند با وحى ( وحديث ونقل ) مخالف باشد ؛ وهرجا كه تصور شود آن دو ، رو در روى هم قرار گرفتهاند در واقع هنوز پاى عقل به آن حقيقت كشيده نشده ودر حقيقت ، فرق است بين آنكه چيزى عقلا محال باشد با آنجا كه عقل به آن دسترسى نيافته وآن را هنوز محك نزده باشد ، وكسى كه اين فرق را نداند لايق سخن وبحث واستدلال نيست . « 1 »
شايد بنظر وى ، سبب آن است كه عقل توانايى وحى را در بيان وروشنگرى حقايق ندارد واحكام آن كلى ومبهم است ومسؤول بيان واضح حقايق ضروري براي بشر واداره زندگى از همان وحى است . از اين رو هيچگاه نبايد وحى را فداى عقل كرد ، وهمچنين با پيروى شرع ووحى ، نبايد عقل را ناديده گرفت ويكباره به كنارى گذاشت ؛ بلكه اين دو را بايستى با هم ودر كنار هم بكار برد وبتعبير ملا صدرا ، شرع همراه عقل « نور على نور » است .
وى در جاى ديگر مىگويد : محال است كه يك دين حقيقي با عقل واحكام يقيني وضروري آن معارض باشد ؛ ولى هر برهاني حق وحقيقت نيست ، وبرهان وعقل اگر با وحى وشرع حقيقي معارض بدر آيد شايستهء قبول واحترام نمىباشد . يعنى وحى
هامش
( 1 ) رسالهء سريان وجود ، ص 138 .