أديان وپيامبران بودند كه نخستين بار از آفرينش جهان واز طبيعت انسان وآفريدگار آنها وراه سعادت بشر سخن گفتند ومردم را با آفريدگار جهان - كه حقيقيترين حقيقتهاست - آشنا نمودند .
مىدانيم كه وحدت ( يا نزديكى ) وحى وعقل ( يا شريعت وفلسفه ) همواره يكى از أصول شيعهء باطنيه وحكمت جعفري بوده وحكماى إسماعيلي وباطني واخوان الصفا وحتى ابن سينا ( در پايان كتاب شفا ) وطوسي وابن تركه وأمثال آنان ، همه از آن دفاع مىكردهاند كه اين شيوه در مكتب ميرداماد بكمال خود رسيده است .
أساس تصوف ، يا عرفان اسلامى ، نيز بر وحى ( وقرآن وحديث ) بنا شده بود ، امّا نه بشيوهء عوام وظاهربينان بلكه با تأويل وفرورفتن در ژرفاى نصوص إلهي ؛ از اين رو برخى از كتب اين صوفيه به تفسير قرآن بيشتر شباهت داشت تا حكمت اشراق وعرفان .
ملا صدرا ، گرچه خود پروردهء مكتب أهل تأويل بود ولى ، همانگونه كه حكمت اشراق وكشف را همراه وپيوسته با عقل وبرهان منطقي مىپسنديد ، تأويل قرآن را نيز همراه تفسير وتوجه به ظاهر لفظي آن پذيرفته بود .
از اين رو مكتب حكمت متعاليهء أو بر معرفتشناسى وإلهيات صوفيانه برترى داشت ؛ زيرا مانند آنان معتقد نبود ونمىگفت كه : « ما ز قرآن مغز را برداشتيم - پوست را بهر كسان بگذاشتيم » ، بلكه براي رسيدن به حقايق قرآن ، نخست از پوست ولفظ آن آغاز مىكرد وهمپاى مفسران الفاظنگر به ظاهر آن مىپرداخت وسپس از روزنهء تأويل ، به ژرفاى آن فرومىرفت ولايه لايه وپرده پردهء آن را مىشكافت تا به مغز و « مغزاى » آن برسد .
ملا صدرا براي عقل از دو نظر اهميت قائل بود : يكى آنكه أصل حقانيت وحى
و
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 280
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ٢٨٠