خود علم كلام را دگرگونه ساخت وتقريبا از ميان برداشت ودر عوض فلسفه را بگونهاى مسلح ساخت كه بتواند از اسلام دفاع كند وجاى علم كلام را بگيرد . اگر خواجة نصير الدين با هوشمندى خود علم كلام را به فلسفه مبدل ساخت ، ملا صدرا فلسفه را بصورت علم كلام - اما كلامي جديد - در آورد . باين معنا كه مضامين وشكل ومحتواى مكتب أو همه فلسفه اشراقي ومشائى است ولى مسائل علم كلام را نيز برهاني مىكند ؛ يا به زبانى ديگر ، فلسفهء أو علم كلام نيست ولى فايده واثر آن را داراست .
علم كلام در ميان مسلمين - مانند كلام يهودي ومسيحي - خود را نگاهبان ومدافع دين مىدانست وبه قرآن وسنت تكيه مىكرد ، اما همانگونه كه ديديم به اين هدف خود كمتر دست مىيافت . ديگر آنكه بيشتر بصورت « جدل » منطقي وبر پايهء مشهورات يا مقبولات ومسلّمات استدلال مىنمود ومدرك عمدهء أو نصّ بود كه معمولا در فهم آن اتفاق نظر وجود نداشت .
امّا صدر المتألهين براي عقل ووحى پايگاهى استوار ساخت ، كارى كه معتزله واشعريه از آن ناتوان بودند ؛ سپس شرع وبرهان را براي يارى هم بكار انداخت . وى وحى وشرع را با بينشى عقلي وفلسفي به ميان كشيد وبرهاني بودن وكار آمدى آن را براي استدلال فلسفي ثابت كرد .
وى اثبات كرد كه نه فقط ميان وحى وآموزههاى پيامبران با حقايق عقلي - كه حكما با عقل واستدلال به آن مىرسند - تعارض وناسازگارى نيست بلكه در فجر تمدن بشرى ، همواره حكمت وعلوم عقلي وطبيعي وبه زبانى ديگر : تمدن را پيامبران براي مردم آوردهاند وحكماى بزرگ باستانى همه شاگردان ودستپروردگان - مستقيم يا غير مستقيم - پيامبران بودهاند وحكمت راستين ، پيوسته از وحى ونبوت برخاسته واين دو از پستان وحى شير خوردهاند .
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 279
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ٢٧٩