( دوازده امامي وديگران ) جاى مىگرفتهاند وبا هدف واحد بر ضد حكومت خلفا فعاليت سياسي پنهانى مىكردهاند . حتى برخى از قيامهاى آزاديبخش إيراني همچون مازيار وبابك ومانند آنها - كه زير باران تبليغاتى خلفا در تاريخ بدنام شدهاند - نيز با اسماعيله رابطهء پنهانى داشتهاند .
مثلا واز باب نمونه ، در تشيع ابن سينا وخواجة نصير الدين طوسي بحثي نيست ، ولى همكارى ورابطهء آنان با « اسماعيليه » و « صباحيه » مسلم است . ناصر خسرو نيز از همين گونه بوده است .
* * * بهر روى ، با بررسى كوتاهى كه در چهار بخش : كلام - فلسفه - تصوف - باطنيگرى در شيعه كرديم بايستى دو نكته ديگر نيز گفته شود : يكى آنكه عرفان وحكمت جعفري ( منسوب به امام شيعيان ) بعدها از دستبرد وتأثير عرفان إيراني واسكندرانى بدور نماند . ديگر آنكه با وجود تهاجم شديد فرقههاى غير شيعي - از اشعريه گرفته تا أهل حديث ، واز حكومت گرفته تا رعيت - به فلسفه وعقلانيت ، فلسفه در سايهء حمايت سازمان يافته باطنيه وترويج آنكه - جنبهء سياسي يافته بود - سير كمالى خود را همچنان به پيش مىبرد ؛ وبر خلاف آنچه كه غربيان مدعى شدهاند كه « پس از غزالى فلسفه منزوى شد » ، وجود غزالى بيشتر سبب تناور شدن واستحكام يافتن فلسفه گرديد وحتى متكلمان اشعرى ومتعصب مانند فخر رازي نيز ندانسته بيشتر به فلسفه مىپرداختند تا علم كلام ، وعلم كلام آنان صورت ظاهري بيش نبود . « 1 »
هامش
( 1 ) يكى از حقايق تاريخ علم آن است كه بر خلاف مشهور ، غزالى مخالف فلسفه نبوده ، بلكه آماج حملات أو فقط فلسفه مشائى بوده است كه اسماعيليه در ظاهر آن را تبليغ مىكردهاند . وهمانگونه كه گفتيم مقابلهء غزالى با فلسفه يك حركت سازمان يافته عكس العملي سياسي بود كه نظام الملك وسلجوقيان براي دفاع از كيان خود وخلافت بغداد لازم مىدانستند ودر مقابل « تعليمات » اسماعيليه مجبور به ساختن مدارسى