فلسفه وعرفان وكلام شيعي بطور خاص ، پديدهء حمله خونخواران مغول را نبايد ناديده گرفت . در اين سيل وحشيانه همه چيز ، از انسان وشهرها وتمدن وفرهنگ ودانش ودانشمند ، همه وهمه نابود شدند . زيانى كه از اين حمله بر تمدن وفرهنگ انساني وبشرى وارد شد جبرانناپذير است ؛ كتابهايى گرانبها وبيمانند سوخت ؛ دانشمندان وعرفاى بىنظير كشته شدند وبخش بزرگى از دستاوردهاى دانشمندان مسلمان وإيراني در اين حادثه دراز مدت نابود شد وجهان را سألها از سير وتعالى بازداشت .
اين واقعه كه در أوائل قرن 7 ه ( 1220 م ) اتفاق افتاد روند حركت باطنيه را ، كه ضعيف شده بودند ، كند نمود وسرانجام اسماعيليه إيران بدست هلاكوى مغول از بين رفتند وبا سقوط آخرين خليفه عباسى در بغداد بدست همين خان مغول ، حركات سياسي واجتماعي اين جريان تاريخي وفرهنگى بزرگ در تاريخ اسلام نيز متوقف گرديد « 1 » ؛ امّا سير فرهنگى آن بصورت حكمت اشراق وتصوف همچنان باقي ماند ، كه در اينجا نگاهى كوتاه به سير اين دو مىاندازيم .
* * * چون تصوف را از ديدگاه ديگر مىتوان به دو دستهء كلى تقسيم كرد : ( اوّل ، تصوف به معناى حكمت عملي وتهذيب نفس ووصول از طريق عملي - كه بيشتر صوفيه از اين گونه بودند . دوم ، تصوف به معناى عرفان اسلامى كه علاوة بر توجه شديد به رياضات وعبادات وأذكار ، مانند حكماى اشراقي داراى حكمت نظري والائى نيز بود كه تماما از قرآن بر گرفته شده بود وبا بهرهگيرى از روش باطنيه از طريق تأويل واثرشناسى حروف وألفاظ وارائهء جهانبينى توحيدي دقيق همانند اشراق اسكندرانى ) ، بنابراين
هامش
( 1 ) تقريبا با سقوط واضمحلال خلافت بغداد ، جريان سياسي باطني - إسماعيلي نيز منحل گرديد ، گويى ديگر انگيزهاى براي اين جماعت نمانده بود واين خود نكتهاى سياسي وتاريخي ودر خور بررسى جداگانه مىباشد .