از وى مىپرسيدهاند كه آيا أو منصور حلاج است ؟ وأو انكار مىكرده است ، واين نشان مىدهد كه گناه اصلى أو اقدامات پنهانى ضد حكومتى بنفع شيعه وائمهء أهل بيت بوده وخليفه ، أو را دشمن مىداشته ؛ وتمام تهمتها كه دربارهء أو مشهور كردهاند كه « أنا الحق » يعنى ادعاى خداوندى داشته ، از قبيل تهمتهايى است كه معمولا حكومتها به دشمنان سياسي خود مىزنند « 1 » كه كار سياسي خود واعدام بزرگان را از پيش ببرند ومشاهير سياسي مورد احترام مردم را بدنام كنند واز اعتبار اجتماعي بيندازند تا بتوانند آسوده آنان را نابود سازند . ودر تاريخ اسلام ، اين روش از زمان معاوية تا زمان حاضر معمول بوده وخواهد بود . « 2 »
اين دسته از صوفيه را مىتوان شاخهاى از مذاهب شيعي شمرد ، زيرا هم در نظريه ، تابع معارف أهل بيت بودند ، وهم در عمل بدنبال برپايى حكومت حقهء « رضاى آل محمد » جانفشانى مىكردند . تصوف أصيل به معناى عام كه پيروان آن گاهى در ظاهر واز لحاظ فروع فقهى ، جزء مذاهب غير شيعه شمرده مىشوند ، از لحاظ اعتقادي ونظري شيعه وپيرو أهل بيت ( ع ) بودند . تنها فرقههايى از صوفيه را بايد بيرون از تشيع شمرد كه فقط نام آن را داشتند ودر عمل ، از معارف أصيل تهيدست بودند .
دستهء سوم صوفيه را مىتوان بازماندگان دستهء اوّل پس از طبقهء أصحاب وتابعين دانست كه بيش از هر چيز تحت تأثير حشويّه وظاهريه وبيمايگان أهل حديث
هامش
( 1 ) زندگانى وحقيقت اعتقاد منصور حلاج تحقيق بيشترى مىطلبد . علاوة بر مورخان ، در ميان فقها ومحدثان وعلما نيز همان تهمتها واعمال وعقائد ناپسند وكفرآميز نقل شده وحتى منابع شيعي نيز همان مطالب را با جزم وقطع بازگو نمودهاند ، از جمله مؤلف تبصرة العوام كه روى سخن با عوام داشته است . جا دارد بمناسبت نام اين كتاب يادآور شويم كه وى صوفيه را از ديدگاهى ديگر به شش فرقه تقسيم نموده كه منافاتى با تقسيم ما ندارد ، وديگران نيز گاهى بنا به برداشتهاى خود تقسيماتى ديگر نمودهاند .
( 2 ) در قرن حاضر نيز شهادت شيخ فضل الله نوري از اين قبيل بوده است .