است كه شيوهء همه داعيان إسماعيلي بود ؛ كه اوّل پرسشهايى بىجواب از مردم مىكردند وسپس با استفاده از قرآن وحديث وادلّه عقلي فلسفي به آنها پاسخ مىگفتند وبه اثبات خدا ونبوت مىپرداختند ، وبعد از آن لزوم امامت وشخص ملكوتي بعنوان قرآن ناطق را اثبات مىكردند وبا بهرهگيرى از تأويل آيات قرآني وجوب پيروى از امام اسماعيليه را به ثبوت مىرساندند .
بهر روى ، اسماعيليه يا باطنيه ( تا زمان هلاكوخان مغول وشكست اسماعيليهء إيران ) سلسلهجنبان ومتولى فلسفه - أعم از فلسفه مشائى وحكمت اشراق - در جهان آنروز بودند وبا وجود مخالفت حكومت خلفا وحكومتهاى تابعه در إيران ومناطق ديگر آسيا وشمال آفريقا با آنان - كه گاهى بصورت مخالفت صريح علماى اشعرى يا أهل حديث با فلسفه آشكار مىشد - توانست مكتبى بشكل مكتب مغان إيران ، ومكتب فيثاغورس در ايتاليا ، وآمونيوس سكاس وفلوطين در اسكندريه ، ولى گسترده - به گستردگى قلمرو مسلمين - بوجود بياورد .
باطنيه بمرور زمان از عناصر اعتقادي اسلامى أهل بيت دور شدند ودر معارف اشراق إيراني واسكندرانى مستغرق گشتند ، وهمين سبب گرديد كه باطنيه تحت نام مشهور اسماعيليه ، بيشتر به جنبهء سياسي وسقوط دستگاه خلافت عباسى وحكومتهاى تابع آن بپردازند ؛ واگرچه در ميان آنان زهد اسلامى ورياضتهاى مغان وتوجه به كشف وشهود وحتى بهرهگيرى از چيزهايى مانند گياه هوم براي آماده سازى نوآموزان - به سبك مغان - ( كه همين سبب گرديد كه دشمنان آنها اسماعيليه وباطنيه را در تبليغات حشيشيان يا بنگيان بنامند ) ديده مىشد ، ولى از أوج عرفان اسلامى در آثار وأحوال آنان چيزى ديده نمىشود ، مگر آنكه تصوف آميخته با حكمت اشراقي را كه در قرون هفتم به بعد شكوفا شد ، شاخهاى از باطنيه واسماعيليه ودنبالهء كار آنها
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 229
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ٢٢٩