وى با آنكه به فيلسوف مشائى معروف است وكتاب معروف خود شفا را - كه يك دورهء كامل حكمت إلهي ، رياضى ، طبيعي ومنطقي است - بشيوهء مشايى بنگارش در آورده ، ولى به متون حكمت اشراقي ترجمه شدهء اسكندرانى نيز دسترسى داشته واحتمالا از ميراث كهن حكمت إيراني كه در گنجينهء خاندانهاى إيراني بوده ونيز در كتابخانه أمير سامانى يافت مىشده ، بهرهء بسيار يافته وسرانجام كتاب حكمت مشرقيين را نوشته است .
فلسفه ، بر خلاف علم كلام كه طبع مذهب پذيرى داشت وبه كلام شيعي وغير شيعي تقسيم مىشد ، باقتضاى طبع خود صبغهء شيعي يا غير شيعي نيافت ؛ وبا آنكه ابن سينا شيعهء امامي بود وبا آثار اسماعيليه ورجال علمي وسياسي آنان آشنايى داشت ، ولى در مكتب أو چنين گرايشى ديده نمىشود وفلسفهء أو حالت اطلاق وجهانشمولى دارد .
سير فلسفهء اسلامى پس از ابن سينا وتاريخچهء آن روشن است وبه توضيح نياز ندارد ، وهمانگونه كه مكرر گفتهايم با وجود برخورد شديد آن با حكمت اشراقي ( سهروردى وشاگردانش ) از يكطرف ، وتصوف وعرفان اسلامى از طرف ديگر ، وجبهه معارضي از علم كلام ومتكلمان اشعرى ودر كنار آنان أهل حديث وأهل ظاهر ، سير خود را همچنان دنبال كرد تا سرانجام در كارگاه انديشه ومدرسهء خواجهء طوسي پرداخت شد .
جا دارد سير حكمت اشراقي را جداگانه ودر كنار مكتب باطنيگرى بررسى كنيم وحساب آن را از فلسفهء مشائى - كه بعدها در ميان مسلمانان جاى فلسفه بطور مطلق را گرفت - جدا سازيم .
باطنگرايى شيعي
بر خلاف جريان ساده دو گرايش گذشتهء شيعي يعنى كلام وفلسفه ، جريان مكتب