اعتقادي مىداند وحكومت مسلمين را حسب نصّ وعقل ويژهء أئمة دوازدهگانه أهل بيت ( ع ) مىشمرد ، وطبعا حكومت خلفاى عباسى را كه فاقد شرائط حكومت واز تقوا وعصمت وتدبير وحكمت تهيدست بودند لايق حكومت نمىدانست وآنها را غاصب و « كودتاگر » معرفى مىكرد - همواره براي شيعه حادثهساز بوده ورنج ودشواريهايى بسيار را براي آنان فرآهم ساخته است .
در تمام دورانهاى تاريخ علم كلام شيعه در قرون نخستين اسلام ، متكلمان چيره دست ومشهوري در ميان شيعيان بودهاند كه نام برخى از آنان مانند هشام بن حكم ، مؤمن الطاق ، هشام بن سالم ، يونس بن عبد الرحمن ، فضل بن شاذان ، وخاندان نوبختى ( فضل ، إسحاق ، علي بن إسحاق - أبو سهل إسماعيل ، حسن بن موسى و . . . ) « 1 » بسيار معروف بودهاند .
اين رشته از علم كلام تا زمان خواجة نصير الدين طوسي از صبغهء فلسفي بدور ماند وبنظر نمىرسد كه متكلمان نخستين شيعه با فلسفه سريانى ويوناني آشنا بوده باشند ؛ ولى همانگونه كه خواهيم ديد ، خواجة نصير الدين طوسي با شيوهء خاص خود علم كلام را از محتواى قديم وضعيف خود تهى ساخت وآن را با عميقترين مسائل فلسفه آراست واز آن پس علم كلام معتزلي ، اشعرى با كلام شيعي درهم آميخت وصورت جديدى به خود گرفت . « 2 »
نكته مهم اينجاست كه كلام شيعي - با حفظ جنبهء عقلي وفلسفي - هرگز از قرآن وحديث دور نشد وبه همين سبب در فلسفه ، تأثير متقابل گذاشت وفلسفه اسلامى را
هامش
( 1 ) متكلمان معروف وبرجستهء ديگرى نيز مانند ابن مسكويه وابن قبه وشيخ مفيد ملقب به ابن معلم ( معاصر باقلانى ) وشاگردش سيد مرتضى ( معاصر اسفراينى ) وشاگرد مشترك اين دو يعنى شيخ طوسي . . .
پيش از نصير الدين طوسي بودهاند .
( 2 ) در بخش مكتب شيراز - در قرن 9 و 10 ه ق - به آن خواهيم پرداخت .