كلام ناميده شد - در چهار دستهء عمده « 1 » خلاصه شد كه با انشعاب أبو الحسن اشعرى ، به پنج دسته رسيد :
1 - شيعهء پيروان امام علي ( ع ) ، كه نگاهبان واقعي اسرار قرآن وتفسير آن بودند .
2 - خوارج ، كه گروههاى سياسي ضد حكومتى ، بلكه أساسا ضد حكومت ( آنارشيست ) بودند .
3 - گروه طرفداران امويه وخلفا ، كه از طرف آنان حمايت مىشدند .
4 - معتزله ، كه آنان را مىتوان فيلسوفان خود جوش پس از اسلام دانست .
5 - اشعريه ، كه انشعابى از معتزله بود ولى بزودى مواضعى مقابل آن را بدست گرفت ، وچون بر خلاف معتزله وشيعه ، با سياستهاى حكومت خلفا موافقت داشت در بيشتر دورههاى تاريخ وحتى پس از انقراض آنان موقعيت بهتر واز اين رو طرفداران بيشترى يافت .
با زوال آثار دو دسته مرجئه ( قدريه ) وخوارج ، وخروج آنان از صف أصحاب كلام ، از آن پس جريان انديشهء فلسفي در سه گروه خلاصه گرديد وخواهيم ديد كه جريان انديشهء معتزله بيش از يك قرن دوام نياورد وبه دلايلى چند منقرض گرديد وآنچه را كه به توان نام علم كلام داد ، يكى كلام شيعي بود كه أساس استدلالي محكمترى داشت ؛ ديگر كلام اشعرى كه تنها كلام غير شيعي است .
هامش
( 1 ) مكاتب كلامي وفقهى در قرون نخستين بسيار بود ، ولى اندك اندك از ميان رفتند ومكاتب كلامي بازمانده كه در طول تاريخ اسلام دوش بدوش يا در برابر هم به سير خود باقي ماندند يكى كلام شيعي است وديگر كلام اشعرى ، كه در قرون أخير بخصوص در مكتب شيراز كلام شيعي با رنگ فلسفي خود اشعريگرى را جذب نموده وتحت الشعاع خود قرار داد . مكاتب فقهى قرون نخستين هم بزودى به مكتب فقهى شيعه ( معروف به فقه جعفري به نام امام جعفر صادق عليه السلام ) ومكاتب يا مذاهب أربعة ) حنفي ، مالكي ، شافعي ، حنبلي منحصر وخلاصه شد .