را يافت كه نه فقط أو را در ميان اقران به برترى رساند ، بلكه حتى أو را بغلط در تاريخ ساخته وپرداختهء خود ، يكى از بزرگترين فلاسفهء دوران معرفى نمود وبيش از دو هزار سال أو را به صدر مصطبهء حكمت وعلوم نشانيد .
در تاريخ فلسفه وعلوم ، ارسطوطاليس يا أرسطو يك نقطه پردرخشش ويك محور است وبا وجود آنكه صدها وهزاران كتاب دربارهء وى نوشته شده باز مىتوان ادعا كرد كه ارسطوى حقيقي هنوز پنهان مانده وكسى هنوز جرأت آن را نكرده است كه أو را با چهره حقيقي وبا تمام عناصر وأركان شخصيتش معرفى نمايد . « 1 »
وى فرزند پزشكى به نام نيكوماخوس أهل مقدونيه بود كه در حدود سال 384 ق . م در شهر « ستاگيرا » ( پنجاه فرسخى آتن ) بدنيا آمد . بعضي تولد أو را سال اوّل پادشاهى اردشير دانستهاند . « 2 » در كودكى ، پدر وسپس مادر را از دست داد ويتيم شد .
از بررسى گذشتهء زندگى أو مىتوان دانست كه دوران كودكى ونوجوانى خوب وخوشى نداشته است . شخصي به نام پروكسن قيمومت أو را بر عهده گرفته ، واثر دشواريهاى اين دوران در روان ارسطوى نوجوان تا آخر زندگى وى بصورت تكروى وناسازگارى از يك طرف ، وقساوتى پنهانى از طرف ديگر ديده مىشود .
أرسطو هفدهساله بود كه شهر وديار خود را رها كرد و ( در حدود سال 366 ق . م ) شهرت مدرسهء حكمت أفلاطون در آتن أو را به آكادمى كشانيد ودر محضر أفلاطون ، كه
هامش
( 1 ) بيشتر مورخان غربى با نوعي رودربايستى به شرح زندگى أرسطو مىپردازند ومانند كسى هستند كه دربارهء سوابق نياى خود چيزى نوشته باشد ، از اين رو ندانسته سيئات أو را نيز به حسنات بدل مىسازند .
مسلمين نيز با سادهدلى تمام نوشتههاى مورخان قديم يوناني را بحسن قبول پذيرفتند وهمواره تصور مىكردند كه أرسطو همان افلوطين نويسندهء تاسوعات وتئولوجيا است وبهمين سبب به وى به چشم يك عارف وحكيم اشراقي بزرگ مىنگريستند ؛ وتا كنون تاريخي حقيقي وتحليلي دربارهء أرسطو نوشته نشده است .
( 2 ) الملل والنحل ، شهرستانى ، ج 2 ، ص 362 .