در صورتي كه اين سخنان درست باشد وأرسطو - شايد بسبب ويژگيهاى نژادى ، يا عقدههاى كودكى ونوجوانى ، ويا طبع بىعلاقهء خود به حكمت ، بويژه حكمت مشرقى - نسبت به أفلاطون ودوستان أو - همچون اسپئوسيپ ( خواهرزادهء أفلاطون كه با وجود أرسطو ، أو را در آكادمى جانشين خود كرده بود ) - مهر ووفادارى نداشته است ؛ شايد سخنانى را كه مدح أرسطو در آن نقل شده به توان نتيجهء تبليغات گسترده دولتي وحكومتى زمان إسكندر از أرسطو بحساب آورد ، اگرچه مىتواند هر دو جنبه درست باشد ومثبت ومنفى بجاى خود وهريك در موقعيتى جداگانه واقع شده باشند .
طبق روايت ديگرى ، أرسطو با أستاذ خود بمخالفت برخاست وآكادمى را به همين سبب ترك كرد . در مواجهه با ايسوكرات (
Isocrate
) در مباحثهء جدلى وضع مخالفى به خود گرفته بود . « 1 »
بررسى تاريخي ريشههاى درونى واجتماعي مخالفت أرسطو با أستاذ خود ، براي تحقيق علل جدا شدن وى از مكتب پرسابقهء اشراقي وبنيانگذارى مكتبى كه نه فقط با فلسفهء أفلاطون وتمام حكماى آنجا ، بلكه با تمام حكمت ديرينهء مشرقى مخالف ودر ستيز بود ، مفيد خواهد بود مخصوصا اگر آن را با جهانگشاييهاى إسكندر وشرقستيزيهاى ويرانگرش مربوط بدانيم .
قدر مسلّم آن است كه أفلاطون ادارهء مدرسهء معروف خود را - كه پايگاهى براي نشر فرهنگ وحكمت ومقابله با سفسطة وسوفسطائيان بود وآن را بسيار گرامى مىداشت - به أرسطو ، يعنى همانكه گفته مىشود عقل مجسم ومحبوب أستاذ بوده ، نداد ، بلكه به خواهرزاده خود - كه شايستگى أو را همه پذيرا بودند - واگذاشت ؛ واين نه فقط سبب قهر وگريز وستيز أرسطو گرديد ، بلكه نشانهاى از بىاعتمادى أفلاطون به أو
هامش
( 1 ) أرسطو ، ژان برن .