مىكنند ) - ودر واقع نوعي استبداد اشرافى ( اليگارشى واريستوكراسى ) است - « جامعهء باز » مىنامند ؛ به طرفداران حكومتى كه بر أساس منطق بشرى يا وحى آسمانى بنا شده باشد « دشمنان جامعهء باز » نام مىدهند ، بايد يكبار ديگر به تاريخ آتن بازگردند تا متوجه شوند كه « جامعهء باز » در آتن فقط در دوران « پريكلس » ها ديده شده است ، نه پيش ونه پس از آن ؛ ودر آن دوران حكومت عقل وحكمت بود كه آزادى بيان وعقيدهء سياسي ورشد وشكوفايى فكرى وروحي خود را نشان داد ؛ وآنچه كه بدست وبا اراده أو بصورت تشكيل مجلسي از نمايندگان مردم وبا رأى آزاد مردم بوجود آورد وابراز عقائد سياسي را آزاد گذاشت ، همه در سايهء حكمت وفرزانگى پريكلس - وبعبارت واضحتر : از بركات أصل « حكومت حكيمان » يا انحصار حكومت به حكيمان بود كه أفلاطون وهمهء حكما همان را مىخواستند واين متفكر ومتفلسف ، آن را استبداد مىنامد وطرفداران آن را دشمنان جامعه باز مىخواند . « 1 »
انحصار حكومت به طبقه يا صنف خاص هميشه نشانهء استبداد نيست ، بقول يكى از دانشمندان انگليسى
اگر ما تيم فوتبال كشور را از بهترين فوتباليستها تشكيل دهيم هيچكس اين كار را خلاف عدالت نخواند شناخت ، گو اينكه افراد تيم بدين وسيله برترى خاصي نسبت به سايرين بدست مىآورند . امّا اگر بازى فوتبال به اندازهء حكومت آتن دموكراتيك بود مىبايست افراد تيم از روى قرعه ! انتخاب شوند . . . . « 2 »
كساني مانند پوپر ، نه با أفلاطون ، كه در واقع با تمام حكما وبخصوص با حكمت
هامش
( 1 ) همان ، ج 1 .
( 2 ) تاريخ فلسفهء غرب ، برتراند راسل ، ص 238 .