چنين حوزههايى - كه نمىتوان درمان وبهبود را به أميال زودگذر افراد حواله كرد - از حكومت قانون وبه سود مردم است ، وبسا نبود اين گونه استبداد ، خود ستمى بزرگ به مردم باشد .
همچنين است برداشتن حكومت مطلقه عقل وترجيح عواطف زودگذر مردم ، كه در بيشتر أحوال - اگر نگوييم در تمام آن - به زيان خود مردم است ، وسر انجام بظلم افراد قويتر به ضعيفتر ، يا بتسلط جابرى قوى ومستبد وخودخواه ، يا حكومت گروهى فريبكار وافسونگر ، ويا هرج ومرج ونابسامانى مىانجامد .
آنهمه كه برخى از مؤلفان از دموكراسى در آتن سخن مىگويند تمام آن به حكومتى بر مىگردد كه بدست مجلس مشورت آنجا وبوسيلهء گروهى اداره مىشد وپا جاى پاى اشراف گذاشته بودند ؛ واگرچه با قرعه ورأى مردم ساده وخوشباور انتخاب مىشدند ، ولى حافظ منافع گروهى خود بودند . بقول يكى از مورّخان معاصر :
بيك معنا ، أصلا دموكراسى وجود نداشت ، زيرا از ( 000 ، 400 ) مردم آتن ( 000 ، 250 ) نفر برده بودند واز حقوق سياسي محروم ، واز ميان ( 000 ، 150 ) مردم آزاد فقط عدهء كمي در مجمع عمومى (
Ecclesia
) حاضر مىشدند كه در آن از سياست دولت بحث مىشد . هرگز اين دموكراسى بر پايهء مساواة نبود . مجمع عمومى ، قدرت عاليه بود واعضاى آن بيش از هزار تن بودند و ( با قرعه ) « 1 » وبترتيب حروف الفباء انتخاب مىشدند . « 2 »
كساني كه آگاهانه يا ناآگاهانه آب به آسياى احزاب حاكم بر سرنوشت مردم غرب مىريزند ، « 3 » وآنچه را كه امروز به نام دموكراسى معروف شده ( وبحكومت مردم تفسير
هامش
( 1 ) سقراط همواره حكومت بر أساس قرعه را مسخره مىكرد .
( 2 ) تاريخ فلسفه ، ويل دورانت ، ص 7 .
( 3 ) جامعهء باز ودشمنانش ، كارل پوپر .