تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 142

مساهمون:

صمقدمة ١٤٢
حكومت پريكلس تجربه شده بود وسقراط وأفلاطون نه از استبداد ، كه از حكومت قانون فطرت وحكمت وعقل ( ودر نتيجة حكومتى بر أساس عدالت وفضيلت واحترام به رأى مردم ) سخن مىگفتند واز آن دفاع مىكردند ، وبر خلاف تهمتى كه به آنان زده‌اند هرگز با آزادى واقعي مردم مخالف نبودند وبقول اسپينوزا : عاقلانه‌ترين حكومت ، آزادترين حكومت نيز هست ، زيرا زندگى آزاد عبارت است از زندگى با رضايت تمام ، تحت رهبرى كامل » . « 1 » وآنها حكومت فرزانگان وعاقلان را براي مردم بهترين حكومتها مىدانستند كه حكومت عقل بود نه حكومت احساسات زودگذر عوامانهء مردم . اين تعبيرى نارساست كه دربارهء أفلاطون وهمفكران أو مىگويند كه « تمام فلسفهء سياسي أفلاطون در أطراف وستايش « سلطهء مطلق » حاكم حكيم وعاقل است ، ونظام برتر حكومتى در نظر أفلاطون حكومتى استبدادي است » . « 2 » اين اشتباه از سوء فهم كلمهء « استبداد » بر مىخيزد ، زيرا استبدادي زيانبار وباطل است كه از احساسات وعواطف وأميال ومنافع شخص يا اشخاصى برخاسته باشد ؛ وگر نه استبداد به معناى « حكومت خشك قانون » را - كه نوعي استبداد است - كسى محكوم نمىكند ، يا حكومت وحى وشرع را كه مردم بميل ورضاى خود آن را به گردن مىگيرند واز آن - گاهى كوركورانه - أطاعت مىكنند ، نمىتوان ناپسند دانست . در واقع اين استبداد مانند استبداد وحكومت مطلقهء پزشك وپرستار در حوزهء كار درمان بيماران يا پرستارى وتيمار آنهاست ؛ ومىدانيم كه وجود نوعي استبداد در
هامش
( 1 ) اسپينوزا ، كاپلستون ، ص 100 ( انتشارات حكمت ) : « اسپينوزا در رسالهء سياست از سه شكل كلى حكومت ، يعنى حكومت پادشاهى ، حكومت اشراف وحكومت مردم بحث مىكند . . . بهتر آن است كه به اين أصل كلى أو بپردازيم كه : كشورى قويترين ومستقلترين است كه مبتنى بر عقل بوده واز آن راهنمايى جويد » . ( 2 ) تاريخ الفلسفة اليونانية ، محمد مرحبا ، ص 250 .