تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 140

مساهمون:

صمقدمة ١٤٠
بنمايند . ما در همين جا ( كه نوبت به نظريه‌هاى أو در حكمت عملي مىرسد ) به توضيح نظريهء أفلاطون دربارهء حكومت خواهيم پرداخت . در ادوار گذشته همواره در عمل يكى از سه گونه حكومت وجود داشته است : 1 - يا شخصي بزور شمشير وقتل وشكنجه يا بوراثت ، حكومت را به چنگ آورده وهمچو مالكي كه با أموال واحشام خود رفتار مىكند با مردم رفتار كرده وجان ومال آنان را متعلق به خود دانسته وكشور وجامعه را برأي وميل وارادهء فردى اداره مىكرده است . 2 - يا آنكه بسبب تقسيم قدرت ميان اشراف وخاندانهاى حاكم - مانند شاهزادگان وفرمانروايان ورؤساى قبايل - حكومت بوسيلهء گروهى خاص اداره مىشده وكشور را با اكثريت آراء واراده گروه حاكم اداره مىنموده است . 3 - يا در رأس حكومت مردى روحاني ومعنوي همچون پيامبران يا أصحاب آنان بوده است وجامعه وكشور را برابر خواست إلهي وقانون آسمانى اداره مىكرده است . در اينجا دو نكته وجود دارد : أوّل آنكه شكل اوّل وسوم حكومت از آن جهت كه در رأس حكومت فقط يك نفر است بهم شباهت دارند ، واز آن جهت كه مردم از پذيرش چارچوب اصلى قانون ناگزير مىباشند نيز ميان آن دو شباهت هست . ولى فرق مهم اين دو ، يكى در نتيجة وهدف است ، زيرا كه در شكل حكومت فردى بشرى وشاهى ، هدف ، حفظ قدرت وحاكميت شاه ويا مانند آن ، وتأمين مصلحت ويژه وخصوصي آنان است ، وبراي سعادت مردم ورفاه وبرخوردارى آنان از لذّات جهان وكسب كمالات معنوي وتأمين سعادت اخروى ، كارى انجام نمىشود ؛ امّا در حكومت آسمانى ، حاكم يك خدمتگزار وابزارى براي خدمت به مردم ، وهدف از رياست ، تأمين رفاه وسعادت عامهء