توصيف نموديم داشتند ، ذوقى آميخته با خوى و سرشت و همراه با سليقههاى متفاوت و گوناگون .
امّا همهء اين استعدادها وذوقها و سرشتها مانع آن نگرديد كه منطق جدل رونق نيابد و مسلّط نگردد و هر فرقه و گروهى « كلامى » را پذيرفته و به وسيلهء آن اظهار رأى و وجود كرده تا برهان خصم خويش را بكوبد ، آن هم نه به منظور مبرّا ساختن رأى و جلا و روشنى بخشيدن به نظر و يا فحص و بررسى حق ، بلكه فقط براى غلبهء بر رقيب و مغلوب ساختن دشمن !
خداوند متعال از « ابوبكر باقلانى » راضى و خشنود باشد كه بهحق در كتاب خود « خير و بركت فراوان » جمع آورى نمود و با فطرت سليم خويش ابوابى را گشود كه پيش از وى بسته بود . و از ابعاد و وجوه بلاغت حجابهايى را برگرفت و پردههايى را بالا زد .
لكن وى ناخود آگاه در اين زمينه لغزيد ، لغزشى كه پس از آن آثار پياپىاى را بدنبال داشت ، ولى منظور او صرف نظر از اين لغزش ، همان هدفى بود كه من به آن رسيدم . . .
در حقيقت « باقلانى » راهى را پيمود كه او را به خلوص و درخشندگى « مسئلهء اعجاز » نزديك ساخت و در اين هنگام « شعرجاهلى » را در بررسى « بيان عرب جاهليّت » اصل قرار داده و آن را الگو و تَبلور خصائص بيان بشر دانست . . . « باقلانى » ( رضى الله عنه ) با وجدان روشنگر خويش دريافت كه خصائص « بيان قرآن » با خصيصههاى « بيان بشر » در شكلى بنيادى با هم فرق دارند ، وى در كتاب خود به صورتى بارز به اين مسئله پرداخته و به نظرات انديشمندان پيش از خويش و جدال و نزاع متكلّمين گذشته و معاصر با خود و نيز فرو رفتن خدانشناسان و ملحدان در اصول دين ، اشاره مىكند . . . امّا شيوهء آنها در لجاجت و عناد و برترى جويى و غلبه بر خصم ، نتوانست باقلانى را از راه مثبت خويش بازداشته و او را در معركهء منفىبافى و ردّيه نويسى غرق كند و راه و روشى چونان « طرق » ايشان را پيشه سازد . . .
باقلانى همچنان به كنكاش و پژوهش مبارك خويش ادامه داد . . . و چرخ روزگار نيز همچنان مىگشت تا زمانى كه وى به اين فاجعهء عظيم برخورد كه برخى نادانان از به اصطلاح متكلّمين مزبور ميان قرآن و پارهاى از اشعار معادله ايجاد نموده و بين آيات قرآنى و كلام ديگران توازن برقرار ساختهاند ؟
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: كرمانى
ص٨٠