آن را كشف نمودهاى ، باز هم دائرهء آن گستردهتر و عظيمتر است .
پس آنكس كه مىخواهد به وسيلهء « شعرامروءالقيس » با قرآن به معارضه برخيزد ، از خر رها شده و سرگردان ، گمراهتر است و احمقتر از « هبنقه « 1 » » ، مىباشد ؟ . . .
ما در عين حال كه بر همهء گفتار باقلانى صحّه گذارده و آنها را تصديق مىنماييم ، معتقديم كه وى تنها به اين مسائلِ حق كه هيچگونه شائبهء باطل در آنها راه ندارد ، معترض گشته است :
قرآن كريم از اختلاف و تغيير و تبديل خالى بوده و از هرگونه خلل و عيبى كه مربوط به كلام انسان ، مىباشد پاك و مبرّاست و نيز از هرآنچه كه در ارتباط با ضعف استعدادهاى انسانها مطرح است ( هر چند قواى آنها استحكام داشته باشد و دليل بر آنست كه ديدهء آنها نسبت به بسيارى از حقايق كور است هر چند چشمان بينا و باز باشد ) منزّه مىباشد « 2 » لكن همهء اين مسائل حق بهجز آن مسألهء بنيادى مىباشد كه سزاوار است ما در پى آن باشيم ، همان مطلبى كه قبلًا مورد بررسى قرار داديم ، يعنى كشف « اصول و بنيادهاى بيان » آنطور كه بتوان با در دست داشتن آنها ، فرق اساسى ميان بيان قرآن و بيان بشر را بهدست آورد كه هم اكنون مورد بحث ما نيست .
اكنون موضع گفتگوى ما « شعرجاهلى » و مسائل مربوط به آن مىباشد :
همانطور كه يادآور شديم موازنهء ميان شعر جاهلى و آيات قرآن كريم موجب خشم شديد باقلانى گرديد و او را وادار ساخت تا به « معلقهء امروءالقيس » حمله برده و آن را هتك نموده تا « خلل و عيوب » نهفتهء در معلقهء مزبور را كشف كرده و فراديد
هامش
( 1 ) . « احمق من هبنقه » اصطلاحى است كه پس از گذشت دوران زندگى مرد بسيار احمقى به نام « هبنقه » در عرب متداول گشته است .
هبنقه مردى از قبيلهء « بنى قيس بن ثعلبه » بود كه از حماقتهاى وى داستانها نقل شده است ، از جمله روزى گوسفندان قبيلهء خويش را به چرا برد ، گوسفندان چاق را در مراتع و سرزمينهاى پرآب و علف مىچراند امّا گوسفندان ضعيف و لاغر را از چرا و خوردن علف باز مىداشت !
به دو گفتند واى برتو چرا چنين مى كنى ؟ پاسخ داد من چيزى را كه خداوند اصلاح نموده افساد نمىكنم و چيزى را كه خداوند افساد نموده ، اصلاح نمىنمايم : « لا افسد ما اصلحه الله و لااصلح ما افسده » ؟
داستان ديگرى از حماقتهاى وى چنين است : گردن بندى از صدف و گوش ماهى و استخوان و خرمهره به گردنش آويزان كرده بود ، از وى سبب اين كار سئوال شد ؟ پاسخ گفت : به جهت اينكه اوّلًا : بدينوسيله شناخته گردم .
ثانياً : هيچگاه گم نگردم ! شبى از شبها خوابيد و برادرش گردن بند را برداشت و به گردنش انداخت ، هبنقه صبحگاهان بيدار گرديد و گردنبند را به گردن برادرش ديد و به او خطاب كرده و گفت :
اى برادر تو منى پس من كى هستم ؟ ( المنجد / فرائد الادب / مادّهء احمق / صفحهء 944 ) . / مترجم /
( 2 ) . خود قرآن كريم بر اين نكته پاى مىفشرد كه اگر اين آيات از جانب غير خدا آمده بود ، در آنها تغيير و اختلاف و كژى و عيب فراوان مشاهده مىكرديد . در آيهء 82 سورهء نساء آمده است :« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً. . و نيز در سورهء زمر ، آيهء 28 مىفرمايد ،« قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ. . / مترجم /