تفسير به رأى
. . . سپس خورشيد اسلام ، با شور خاصّى در سراسر گيتى پرتو افكند و شمال و جنوب و شرق و غرب جهان را فرا گرفت ، از سوى شرق يعنى مرز « چين » گرفته تا غرب ، يعنى مرز « اندلس » و از شمال يعنى مرز « بلاد روم » گرفته تا جنوب يعنى تا مرزهاى كشور پهناور « هندوستان . . . » ، زمزمهء قرائت « قرآن عربى » در سراسر مرزهاى سرزمينهاى آباد و مسكونى « سيّارهء زمين » شنيده مىشد و در هر قريه و شهرى مسجد بنا گرديد و صفوف « عبادالرّحمن » به ساحت مقدّس آن روى آورده و ازدحام نمودند ، و منابر آن ، جايگاه مسلمانان و دعوت كنندگان به سوى حق گرديد و موقعيّتى بس رفيع يافت . در هر مسجد از مساجد و حلقهاى از حلقات ، مباحثات علمى تشكيل گرديد و شيفتگان و طّلاب علم بهسوى آنها فرا خوانده شدند .
عدّهاى قرائت قرآن را از « قُرّاء » آن فرا مىگرفتند ، و برخى تفسير آيات قرآن را تدريس مىكردند و طائفهاى حديث رسول الله ( ص ) را از « حافظان » آن روايت مىنمودند ، و دستهاى زبان عربى را از اساتيد اين لغت ياد مىگرفتند . . . و بعضى نيز « شعر جاهليّت » و « شعر اسلام » را از روايان آن فرا مىگرفتند . و همينطور گروه گروه در نواحى مساجد حلقه زده ، اجتماع مىنمودند ، طوايف و گروههايى از هر رنگ و نژاد و جنس و زبان ، همگان در جستجوى دانش ، از مجلس استادى به حوزهء درس استادى ديگر نقل مكان مىيافتند و طالب و جستجوگر علومى ( كه هيچ مسلمان قرآن خوانى خويش را از آنها بىنياز نمىبيند ) بودند . . .
آرى ، در بازارهاى ايشان شعراء برپاخاسته اشعار خود را مىخواندند ، يا به وسيلهء اشعار خويش نسبت به برخى ابراز بيزارى و تنفّر نموده و بعضى را هجو مىكردند « 1 » و در مقابل ، روايان شعر ، اشعار آنها را ضبط نموده و حفظ مىكردند و مردم نيز يا مىپذيرفتند و ساكت مىشدند و يا اينكه منقلب گشته و به جدال و نزاع بر مىخاستند .
هامش
( 1 ) . در تاريخ ادبيّات عرب شواهد بسيارى از اين دست موجود است ، مانند هجوياتى كه ميان « فرزدق » و « جرير » صورت گرفت و يا اشعار شعراى شعوبى همچون « مهيار ديلمى » و . . .
به قول يكى از مورّخان : ايرانيان گنجينهاى گرانبها را از اين راه در زبان و ادبيّات عرب به وديعت نهادند . . . / مترجم /