در كينه و خصومت ، انكار و تكذيب و در عداوت و آزار ، لجاجت و سرسختى نشان مىدهد . . . و چون دشمنى و انكار و تكذيب ايشان به درازا انجاميد و چونان « وليد » آتش كينه و حسادت و خصومت در دلهاى كفر آلودشان زبانه كشيد . . . ، خداوند از طريق وحى ايشان را مورد صب و سرزنش قرار داد و به آنها دربارهء تحيّر و سرگردانيشان نسبت به تلاوت آيات قرآنى ، نهيب زد و هشدار داد .
مسلمانان در مدّت اقامت 13 سالهء رسول الله ( ص ) در مكّه ، مستضعف بودند و در سرزمين مكّه بهصورت « اقلّيت » مىزيستند . . . در حالى كه همچنان وحى پياپى نازل مىگرديد و كفّار را « تحدّى » مىنمود : كه اگر راست مىگويند همانند اين قرآن را بياورند ، سپس « تحدّى » را به كمتر از آن تنزّل داده و از ايشان مىخواهد تا ده سورهء برخاسته چونان سور قرآن ارائه دهند . . . و چون عاجز و ناتوان ماندند ، خداوند بر ايشان و بر ثقلين از « جن و انس » ، همهء منافذ لجاج وعناد را بربست و وحى خويش را اينچنين قاطع و محكم بر پيامبرش فرو فرستاد :
« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« 1 » . . . . وبحق چنين است . . . ؟
و اين ، يك كلام و بلاغ قاطع و جازمى است كه هيچ بازدارندهاى براى آن نيست . . . و منتها نهايتى است كه مسئلهء قرآن و موضوع نزاع و درگيرى نسبت به آن را پايان مىدهد . . . نه تنها نزاع ميان رسول الله ( ص ) و قوم خويش از مردم عرب ، بلكه بين او و بين كلّ بشريّت با همهء اختلافاتى كه در رنگ و زبان دارند . . . نه ، بلكه ميان او و بين « مجموعهء انس و جن متّحد و دست به يكى شده و پشت به پشت هم داده »
و بالاخره همين « گزارش و بلاغ » حق كه نه از پيش روى و نه از پشت سر رد كننده و بازدارندهاى ندارد ، همان است كه بعدها ما آن را در اصطلاح « اعجاز قرآن » نام نهاديم . . .
خوانندهء گرامى :
آنچه گفته شد گزارش و تاريخ بسيار بسيار كوتاهى بود ، لكن در دلالت بر تعريف و تحديد معنى « اعجاز قرآن » ، به مفهومى كه از اطلاق اين لفظ « 2 » فهميده مىشود ، كافى است و همچنين در دلالت بر اينكه اين « اعجاز » از هر جهت و از هر
هامش
( 1 ) . سورهء اسرار / آيهء 88
( 2 ) . يعنى لفظ « اعجاز قرآن » . . . / مترجم /