تلاوت كنندهء قرآن ، اتّهام و نسبتى وارد سازند . نظر آنها به اينجا منتهى گرديد كه اين اتّهام را بههنگامى كه محمّد ( ص ) در موسم حج مشغول خواندن قرآن است ، وارد ساخته ، در ميان شركت كنندگان شيوع دهند . . . امّا دربارهء عناوين اتّهام ، اين نسبتها را بهمشاوره گذاردند : كاهن ، مجنون ، شاعر و ساحر .
با يكديگر مشورت كردند كه محمّد ( ص ) را با كدام يك از عناوين فوق متّهم سازند ، وى را كاهن بنامند و يا مجنون و يا شاعر و يا ساحر ؟ . . . تا اينكه نوبت اظهار نظر به مسنترين و صاحب نظرترين ايشان يعنى « وليدبن مغيرهء » رسيد ، وى همهء پيشنهادهاى آنها را بدين بيان مردود دانست :
به خدا قسم در كلام محمّد ( ص ) شيرينى و حلاوتى است مانند اينكه اصل و ريشهاش خرماست و شاخه و فرعش ميوهء چيدنى ، شما از نسبتها و اتّهاماتى اين چنين بهرهاى برنخواهيد گرفت مگر آنكه بطلان خويش را بهاثبات رسانيد ، بنابراين به عقيدهء من بهتر است كه اين طور شايع گردانيم :
محمّد ( ص ) ساحرى است كه با گفتار خويش ميان شخص و پدرش ، ميان فرد و برادرش ، بين شخص و همسرش ، و ميان فرد و عشيرهاش ، جدايى مىافكند ؟
اين تحيّر تاريك و اضطراب كور كه عقل و انديشهء ايشان را زير پوشش خود گرفته ، و صبر و بردبارى و « كظم غيظ » را از آنها ربوده بود ( آنسان كه وليد آن را توصيف نمود و چه درست وصف كرد . . . ) ، تحيّرى بود كه از ناحيهء استماع نظم و بيان قرآن حاصل گشت ، نه از راه درك و فهمى كه از دقائق تشريع و ظرائف قانونگذارى و شگفتيهاى اسرار آفرينش مندرج در قرآن داشتند و نه به جهت مسائل غيبى قرآن كه نمىتوانستند نسبت به آنها مؤمن گردند و خبرهاى اين كتاب آسمانى از قرون گذشته كه قدرت شناخت و باور آن را نداشتند . . .
. . . نور وحى همچنان فروزان بود و سال به سال درخشندهتر و فروزانتر مىشد . . . و محمّد ( ص ) در علنى و آشكار كردن رسالت خويش اصرار مىورزيد . . .
تا بالاخره براى نخستين بار قرآن را بهصورت آشكار بر اعراب مكّه و همهء آنها كه بههمراه ايشان به طواف كعبه آمده بودند . در مناسبتها و مراسم حج و در ميان بازارها ، برخواند .
قريش خويش را براى متّهم ساختن محمّد ( ص ) و ستيز با وى آماده مىساخت .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: كرمانى
ص٥٨