شناختها و اتّفاقات آنها در زمينهء « نظم و بيان » در سخن كه در نزد عرب و غير عرب مورد اجماع و اتّفاق است ، حقايقى بود كه عرب بدانها اطمينان يافت . پس اقرار و اعتراف جوامع عربى نسبت به قرآن از جهت « نظم و بيان » كه كلام
« رَبِّ الْعالَمِينَ » *
است ، دليل طبيعى و عقلى و زمينه و موقعيّت منطقى و روشنى را موجب مىگردد كه ايشان را بهطور قهرى به اعتراف نسبت به كلّ آنچه را كه در اين كتاب وارد شده است ، بخواند . . .
امّا عكس قضيّه صادق نيست ، يعنى صحت آنچه را كه در قرآن آمده است زمينه و برهانى را موجب نخواهد شد تا از عرب خواسته شود به منافات و تباين قرآن با نظم و بيان بشرى ، اقرار نمايد ؟ . . .
و به عقيدهء من اين مسألهاى است در نهايت وضوح و روشنى . . .
ويژگىهاى اعجاز قرآن
همانطور كه دريافتيم از اين ناحيه و نظر « 1 » از عرب مطالبهء اقرار و تسليم ( در برابر حق ، توحيد و نبوّت ) مىشود ، و نيز از همين وجهه است كه امّت عرب در سخنانى كه از زبان مردى جوشيده از ميان خودش مىشنود گرفتار تحيّر و سرگردانى مىگردد ، چون از يك طرف در مىيابد كه اين سخن از جنس كلام ايشان است ، زيرا به زبان خود آنها ، زبان عربى آشكار « 2 » فرو فرستاده شده . . . و از طرف ديگر آن را مباين با كلام خويش مىبيند ! . . چه كند ؟ متحيّر است كه دربارهء اين كلام چه بگويد ؟ و از روى تحيّر و اضطرابِ نشأت گرفتهء از طغيان و كينهتوزى و نهايت خصومت ، نمىداند به محمّد ( ص ) آورندهء اين كلام چه نسبتى بدهد ؟
به اين داستان مشهور توجّه كنيد :
گروهى از قريش و در رأس آنان « وليد بن مغيرهء » در توطئهاى كه در نظر داشتند آن را در موسم حج به اجرا درآورند ، متحيّر بودند چه كنند و چه بگويند ؟ توطئهء آنها اين بود كه اين بار همگى با قول واحد و بدون اختلاف و پراكندگى به آورنده و
هامش
( 1 ) . يعنى از ناحيه و وجههء نظم و بيان قرآن وعدم سنخيّت آن با نظم و بيان كلام آدمى . . . / مترجم /
( 2 ) . لسان عربى مبين . . سورهء شعراء / آيهء 195 و نيز سورهء نحل / آيهء 103 .