غير عرب زبان و صاحب لغتها و زبانهاى گوناگون . . . و بعد براى جميع ثقلين و عالميان پشت به پشت هم داده « از جن و انس » معجزه است ) مىگشايد .
اين بود گوشههايى از آنچه را كه « انديشه و برداشت مجرّد از شائبه » در استخراج مفهومى كه در واقع ملاك « تحدّى » بوده و شاخص و تفصيل دهندهء « اعجاز » از غير اعجاز است ، به آن رسيده است . . . و آرزو دارم در كشف و توضيح آن رضايت و اقناع خواننده را تحصيل كرده باشم . . .
امّا نكتهء دقيق و ضرورى ديگرى كه ناچار از شناخت آن هستم اين است كه در مسير درك جامعالاطراف « اعجاز قرآن » بهناچار بايد ويژگى قوم و جمعيّتى را كه مورد « تحدّى قرآن » قرار گرفتهاند و همچنين صفت « لغت » آنان را استنباط كنيم :
اگر صحيح است كه مسئلهء « اعجاز » در شكلى ماهوى و زير بنايى در سيستم و ترتيب و نظم و بيان قرآنى كه ( به زبان عربى آشكار « 1 » نازل گرديده ، ثابت و استوار است . . . و نيز اگر درست است كه « خصائص و ويژگيها » ى قرآن از خصيصههاى معهود و شناخته شدهء كلّ « نظامات و بياناتى » كه قدرت و طاقت نيروهاى بشرى به شناخت و بيان آن رسيده ، متباينند . . . ، پس براى « تحدّى » آنان به وسيلهء قرآن كريم هيچ مفهوم صحيحى پيدا نخواهد شد مگر اينكه « صفات و خصائص عينى » ذيل در ايشان و « لغت و زبان » آنان ، جمع گردد :
1 - لغت ( و زبانى ) كه « قرآن معجزه » با آن لغت نازل گرديده است ، طبيعتاً اين توانايى را دارد كه در « ذات و طبع » خود اين مقدار از امتياز و تباين ميان دو سنخ از كلام را ، تحمّل كند .
نحوهء كلامى كه بنيه و طاقت « نيروهاى انسانى » به آن مىرسد . . . و سنخ كلامى كه رابطهء خويش را با « توانايىها و طاقتها » ى بشرى قطع نموده و در شكلى ظاهر و روشن از هر جهت و از « جميع وجوه » با آن « قماش از كلام » متضاد و متباين مىباشد . . .
2 - اهل آن « لغت و زبان » قدرت دارند فصل ممتاز و جدا كنندهء اين دو نحوه از كلام را بهدرستى درك كنند . . . و اينچنين درك و فهمى دلالت دارد بر اينكه آنان از اندازهء معتنابه و مقدار وافرى از لطف چشيدن حلاوت بيان و آگاهى نسبت به اسرار و
هامش
( 1 ) . بِلِسانٍ عَرَبى مُبين . . .