تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
مباين و متضاد با « نظم و بيان » كلام بشرى است ، و با اين « تضاد و مبانيّت » كلام ربّ العالمين و پروردگار جهانيان است ، نه كلام انسانى همانند خودشان . . امور هفتگانهء فوق ، موضوعاتى است كه به وسيلهء تحقيق و بررسى تاريخ نزول قرآن و كنكاش و رسيدگى آيات مربوط به « شأن نزول » استخراج مىگردند . . آياتى كه به جدال مشركين از عرب در صحت آياتى كه از آسمان برايشان مىآمد ، اشاره دارد ، همانند جدال ايشان در قبال ساير آيات و معجزات انبياء سلف . . . در اين زمينه ، همين سخن رسول اكرم ( ص ) بسنده است ، آن جايى كه مىفرمايد : « هيچ پيامبرى برانگيخته نشده است مگر اين‌كه « آيات / معجزاتى » به او عطا گرديد كه جنبهء « تنبّه و عبرت ( مثله « 1 » ) » داشت و بر آن اساس انسانها ايمان مىآورند . . . امّا آياتى كه به صورت وحى به من عطا مىگرديد ، بر من وحى مىشد ، بنابراين اميد من آنست كه پيروانم در روز قيامت بيشتر از ساير انبياء باشند « 2 » » . از آنچه برشمرديم نتيجه مىگيريم : قرآن « آيت و نشانهء » خداوندگار است در روى زمين ، آيت معجز نشانى از آن « وجه و بعدى » كه براى عرب در درجهء نخست و براى كلّ بشريّت در درجهء دوّم . . . و سپس براى كلّيهء ثقلين و جهانيان ( از جن و انس ) . . ، معجزه مىباشد . و هرگونه خطا و اشتباهى كه « در ضبط اين امور « 3 » » متعلّق و وابستهء به مفهوم « اعجاز قرآن » صورت گيرد ، و هر گونه اختلال و ناهمگونى كه در زمينهء تميز و مرزبندى و حدود آنها در رابطه با مقتضيات « عقل و نظر » محقّق گردد ، راهى به سوى انتشار مشكلترين و پيچيده‌ترين « اشتباه » و روشنترين « خلل و نارسايى » در فهم معناى « اعجاز قرآن » ( از آن ناحيه و جهت كه قرآن براى عرب . . . و سپس براى ساير انسانهاى
هامش
( 1 ) . « مثله » عقوبت و مجازاتى كه محتواى عبرت‌گيرى داشته باشد و جمع آن « مثلات » مىباشد كه در قرآن كريم آمده است :قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ. . . . ( سورهء رعد / آيهء 6 ) در مجمع البيان / ج 6 / صفحهء 278 « الْمَثُلاتُ » اين چنين معنى مىشود : العُقوبات التى يَقع بها اْلِاعتبار ؛ عقوبت‌هايى كه بدانها پند توان گرفت . حال رسول اكرم ( ص ) در روايت فوق مىخواهد بفرمايد كه معجزات پيامبران سلف همانند معجزات حضرت موسى ( ع ) و حضرت عيسى ( ع ) « مثله » بوده و جنبهء اعتبار و پندگيرى داشته كه معمولًا انسانها با مشاهدهء آن معجزات بدانها مىگرويدند . امّا معجزهء من همان وحىاى بود كه به من نازل گرديد . . . / مترجم / ( 2 ) . چون معجزات ساير انبياء از قبيل عصا و يد بيضا و مرده زنده كردن و طوفان نوح و سرد و سلامت شدن آتش بر حضرت ابراهيم ( ع ) و . . . منحصر به زمان خود آنها بود و از ميان رفت ، امّا معجزهء رسول گرامى اسلام ( ص ) همچنان باقى است و تا دامنهء قيامت باقى خواهد ماند و لذا طبيعى است كه در طول زمان و تا آخر دنيا و قيام قيامت كبرى بر اساس اين معجزهء خالده و جاويدان ، پيروان حضرت محمّد ( ص ) و ايمان آورندگان به اسلام رو به فزونى گذارده و از پيروان ساير اديان پيشى گيرد . . / مترجم / ( 3 ) . يعنى امور هفتگانه‌اى كه قبلًا مورد بحث و تشريح قرار گرفت . / مرتجم /