در آن هنگام و در روزهاى نخستين رسالت همانطور كه مىدانيم تعداد آيات نازل شده اندك بود و همين آيات نازل شدهء اندك ، تنها برهان محمّد ( ص ) بر نبوّتش بهحساب مىآمد . . . پس همان تعداد اندك آيات وحى شده ، با وجود اندكى و كمى معانى و مفاهيم كه اينك همهء آنها در قرآن جمع آورى شده و ما امروز تلاوت مىكنيم ، متضمّن دليلى قاطع و روشن جهت اثبات اين حقيقت بود كه اين آيات از سنخ كلام بشر نيست و بههمين دليل آورنده و تالى آنها ( كه بشرى است مثل ايشان ) پيامبر است و از جانب خدا فرستاده شده است .
پس اگر اين صحيح باشد ، ( كه بهطور قطع و بدون ترديد صحيح هم هست ) نكتهاى را كه ما در ابتدا گفتيم بهاثبات مىرساند ، يعنى آيات اندك از قرآن ، و سپس آيات بسيار . . و بعد كلّ قرآن از جهت و وجههء واحد كه همان جهت « اسلوب » و وجههء « بيان » قرآن ، بههنگام تلاوت بر شنوندگان عرب است ، برهان قاطعى بود بر اينكه اين سخن از جنس كلام بشر نيست و با آن متفاوت است . . . و زمانى كه « اندك و بسيار » قرآن از اين وجهه و نظر « 1 » در يك سطح قرار داشته باشند ، ثابت مىگردد كه مطالب و مسائل مندرج در قرآن از قبيل حقايق اخبار از امّتهاى سلف ، اخبار غيبى ، دقائق و ظرافت تشريع و قانونگذارى ، شگفتىهاى آفرينش و رموز و اسرار خلقت ( كه قرنهاى متوالى پس از نزول قرآن بشر به پارهاى از آنها دست يازيده است ) ، مورد توجّه نبوده و پيامبر ( ص ) از عرب آن روز نمىخواست كه با غور در اين مسائل به اصالت و وحى بودن قرآن و در نتيجه به نبوّت و رسالت وى مؤمن گردند ، زيرا جامعهء عرب از طريق « نظم و بيان » قرآن كريم مستظهر گرديد و بر انفكاك آن از « نظم و بيان » متداول انسانى اطمينان يافت . آنطور كه در شكلى قاطع حكم كرد كه قرآن كلام
« رَبِّ الْعالَمِينَ » *
، پروردگار جهانيان است . .
بنابراين وقتى كه آنها قرآن را كلام پروردگار عالم مىدانستند و به اين حقيقت اقرار كردند كه به اين دليل و به جهت « نظم و بيان » ، اين كتاب ، آسمانى است و ازسوى خداوند فرو فرستاده شده ، طبيعى است كه از آنها خواسته شود تا به آنچه در اين كتاب از خبرهاى غيبى ، سرگذشت امّتهاى گذشته ، دقايق تشريع و دلالت بر عجائب اسرار خلقت و . . . آمده است ، ايمان آورند و معترف گردند كه همهء آنها حق است و هيچگونه ترديدى در آن راه ندارد و به عبارت ديگر : « مناقضات و مباينات » با
هامش
( 1 ) . از وجهه و نظر بيان و نظم . . / مترجم /