خود اين پرسش را مطرح كرده است كه : « آيا اسلام از دست ساختههاى يهوديّت و مسيحيّت است ؟ » وى خود به اين پرسش ، جواب منفى داده است و سخن خود را بر نظريّهء « پدر لامانس » كه بهخاطر « دورى مسيحيان عرب از دستگاه نظارت بر كليسا » منكر تأثير مسيحيّت بر اسلام شده ، مبتنى كرده است .
از سوى ديگر اگر واقعاً تفكّر يهودى - مسيحى در فرهنگ و محيط جاهلى بوفور يافت مىشد ، نبودن يك ترجمهء عربى از كتاب مقدّس امرى نامعقول و نامفهوم مىنمايد . در اينجا بد نيست به نكتهاى مسلّم دربارهء عهد جديد يا « انجيل » اشارهاى كنيم كه تا قرن چهارم هجرى هنوز ترجمهاى از اين كتاب به زبان عربى تأليف نشده بوده است .
اين نكته را مى توان از منابع غزالى كه مجبور شده بود براى تأليف « ردّيهء « 1 » » خود به دست نوشتهاى قبطى مراجعه كند ، در مىيابيم .
« پدر شدياك « 2 » » كه براى ترجمهء اثر غزالى مجبور شده بود به كاوش از منابع انجيلى كه اين فيلسوف عرب در تأليف « ردّيهء » خود از آنها استفاده كرده بود ، بپردازد يادآور مىشود كه نخستين متن مسيحىاى كه به زبان عربى ترجمه شده نسخهاى خطّى متعلّق به كتابخانهء « سن پترزبورگ » بوده كه در تاريخ 1060 م به دست مردى به نام « ابن عسال » نوشته شده است .
بدين ترتيب مىبينيم كه تا عصر غزالى ترجمهاى از انجيل به زبان عربى در دست نبوده است . بنابراين اولى است كه چنين ترجمهاى در دوران جاهليّت اصلًا وجود نداشته باشد . با اين وصف آيا امكان داشته كه بهخصوص ترجمهاى از عهد عتيق يا تورات در دوران جاهليّت وجود داشته باشد ؟ !
قرآن كه مجادلات پيامبر با برخى از احبار يهودى در مدينه را بازگو مىكند ، همواره خطاب به آنان مىگويد :
« بگو تورات را بياوريد و آن را بخوانيد اگر راست مىگوييد « 3 » » .
آيا همين خود نمىتواند از يك سو دليلى باشد بر اينكه « عرب زبانى » كه بر خواندن عبرى توانا بوده باشد وجود نداشته و از سوى ديگر اينكه ترجمهاى عربى از تورات موجود نبوده است ؟
هامش
( 1 ) . غزالى / الرد على من ادعى الوهيهء المسيح بصريح الانجيل .
( 2 )R . P . Chediac( 3 ) . سورهء آل عمران / آيهء 93 ؛قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ