بررسى انتقادى مسألهء همگونىهاى قرآن با كتاب مقدّس
اگرچه ميان دو روايت قرآن و كتاب مقدّس اختلافاتى به چشم مىخورد ، امّا همگونىهاى ميان آنها نيز آشكار و روشن است ، بهطورى كه همين همگونىها در طىّ قرون و اعصار موجب بروز اعتراضاتى بر متون مذهبى شده است . اين اعتراضات را مىتوان در دو تئورى خلاصه كرد :
تئورى نخست : پيامبر ، بدون هيچ علم و آگاهى ، از انديشههاى توحيدى سيراب شده و بهطور ناخودآگاه اين انديشهها را با نبوغ خاصّ خويش جذب كرده است تا بعداً آنها را در آيات قرآنى سيلان بخشد .
تئورى دوّم : پيامبر مستقيماً و آگاهانه كتابهاى مقدّس يهودى - مسيحى را خوانده تا بعداً از خواندههاى خود در بناى عمارت قرآن بهرهبردارى كند .
اين دو تئورى در واقع مسألهء حسّاس و خطير مورد بحث ما مىباشند . براى آنكه اين مسأله را حل كنيم ، ناگزير بايد اين دو فرضيه را در پى هم و از ديدگاه تاريخى و روانشناسى مورد تحليل و بررسى قرار دهيم .
براى فهم اين فصل ، شايد خالى از فايده نباشد اگر بر اطّلاعاتى كه در مقياس اوّل و نتايجى كه از « مَنِ » محمّد ( ص ) بدست آورديم ، تكيه كنيم .
تحليل و بررسى تئورى نخست
اين تئورى دو قسمت دارد :
نخست : وجود تأثيرى يهودى - مسيحى در محيط جاهلى .
دوّم : راهى كه به اين تأثير اجازه داده است كه در پديدهء قرآن نمود پيدا كند .
البتّه اين نكته را بايد در نظر داشت كه همهء پژوهشهايى كه در ارتباط با كشف اين تأثير در جامعهء عربِ پيش از اسلام انجام گرفته ، به هيچ نتيجهء مثبتى دست نيافته است و تصوير اين محيط تنها در ادبيّات و ادبيّات مردمى ( فولكلور ) كه نشانگر بىسوداى