تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
روزى فديهء يكى از اسيران مكّى را كه در نزد مسلمانان بود ، پيش پيامبر آوردند . اين فديه گردن‌بندى بود كه قبلًا به خديجه تعلّق داشت . پيامبر به مجرّد اين‌كه اين گردن‌بند را ديد آن را شناخت و چشمانش پر از اشك شد . سپس آن حضرت اسير مشركى را كه خويش او بود آزاد كرد و دستور داد آن گردن‌بند را به دخترش بدهد . اين حافظهء سمعى و بصرى خارق العادّه ، مشخّصهء پيغمبر است و نمىتواند با بيمارى « فراموشى » سازگار و همراه باشد ، نسيانى كه بايد آن را در اينجا جزئى قلمداد كرد ، زيرا تمام گذشتهء آگاهانهء پيغمبر را دربر نمىگيرد ، بلكه تنها محدود به يادآورى منبع تعلّم او از كتاب‌هاى پيشين و نحوهء استفادهء ناآگاهانهء او از آنهاست . شايد اين حالت فراموشى عجيب‌تر جلوه كند وقتى كه مىبينيم پيامبر موضوع اين تعلّم ، مثل سورهء يوسف ، را كاملًا حفظ كرده است « 1 » . نكتهء شگفت و غريب ديگرى نيز وجود دارد و آن اين‌كه موضوع مذكور همان‌گونه كه در تورات آمده ، در قرآن مطرح نشده است ، بل چنآن‌كه در جدول مقايسه‌اى سورهء يوسف در تورات و قرآن نشان داديم ، قرآن در بازگويى جزئيّات مادّى و چهارچوب‌هاى روحانى تغييراتى ايجاد كرده است ، و بالاخره آن‌كه منابع عربى براى آموزش ، چنان كه در تئورى نخست بيان كرديم ، مطلقاً وجود نداشته است . بنابراين پيامبر مىبايست موضوع يادگيرى خود را كه ضرورتاً از منبعى خارجى بوده ، تعديل و آن را با تعبير قرآنى همساز مىكرده است . البتّه لازمهء اين كار آن است كه پيغمبر از پيش واژه‌هاى عربى را برگزيند . اين تعديل نمىتوانسته يكباره و بدون آن‌كه توانايىهاى آگاهانهء پيامبر در آن دخالت داشته باشد ، حاصل شود . از اين رو ما خود را در برابر حالت بيمارى فراموشى و حالت « ناخودآگاهى جزئى » پيامبر ، كه روانشناسى از توضيح و تشريح آن ناتوان است ، متحيّر و سردرگم مىيابيم حتّى اگر فرض كنيم كه اين حالت ، از جهتى با ساير ويژگىهاى پديدهء قرآن سازگار باشد ! امّا از ديدگاه تاريخى اگر چنين منبع بيگانه‌اى براى آموزش پيغمبر وجود داشته
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف تماماً مكّى است و آنچه از كلام مفسّران استنباط مىشود آن است كه اين سوره يك‌باره نازل شده است ( آلوسى / ج 12 / ص 17 ) . آلوسى گويد : سبب نزول سورهء يوسف بنابه قولى كه از سعدبن ابى وقّاص روايت شده آن است كه قرآن بر رسول خدا ( ص ) نازل شده و پيامبر ( ص ) آن را بر اصحابش مىخواند . اصحاب گفتند : اى رسول خدا كاش براى ما قصّه مىگفتى ؟ پس سورهء يوسف نازل شد . البتّه اقوال ديگرى درباب علّت نزول اين سوره ، گفته شده است امّا اين اقوال هم با يكباره نازل شدن اين سوره منافات ندارند . / ع - ش /
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 355 | كرمانى / مالك بن نبى