مىكند ، محصور است « 1 » .
اگر چنين آياتى تنها تبليغاتى متناقض با واقعيّت زمان خود مىبودند ، پس ارزش منطقى تمام اين آيات و تأكيدات در نگاه محمّد ( ص ) و هم عصران چه مىتوانست باشد ؟ !
پس اين واقعيّت كه مى توانست از سوى هم عصران محمّد ( ص ) كه به صراحت بشهادت گرفته شدهاند قابل تعديل باشد ، چيزى را جز نبودِ هر گونه تأثير يهودى - مسيحى در عصر جاهليّت را مورد تأكيد قرار نمىدهد و اين همان نكتهاى است كه قرآن با قدرت تمام بر آن انگشت نهاده است و اخبار متواتر نيز آن را تأييد كردهاند .
در طليعهء اين قرن ، كشيشهاى يَسِوعى به كاوشها و بررسىهاى فراوانى در اين موضوع پرداختند تا بلكه ابعاد مساهمت « شاعران مسيحى در عصر جاهليّت » را مشخّص سازند . كاوشهاى اينان به محصولى ادبى و بزرگ تبديل شد كه از مسيحيّت بجز عنوان مذكور هيچ بهرهاى با خود نداشت . اين تلاش بزرگ به نتيجهاى جالب و در عين حال غير منتظره انجاميد . زيرا اين اثر عكس مقصود تأليف كنندگانش را بهاثبات رسانيد ! !
از سوى ديگر بايد يادآور شويم كه هيچ مركز دينى و فرهنگى در مكّه يا اطراف آن ثبت نشده كه به گسترش انديشهء كتاب مقدّس كه در قرآن هم از آن سخن رفته است ، پرداخته باشد .
تمام آنچه كه در اين باره گفته مىشود آن است كه برخى از حنفا اثرى روحانى و معيّن بر محيطى كه « من » محمّد ( ص ) در آنجا شكل مىگرفت ، داشتند . بلكه خود پيامبر نيز پيش از بعثتش « حنيف » بوده است و آياتى كه « جهل محمّد ( ص ) به كتب » را خاطرنشان مىسازند كاملًا بر « حنفاى » ديگر نيز منطبق است . با اين وصف ، وجود يك « حنيفى » آن هم در محيطى مشرك ، يك حالت استثنايى به حساب مىآيد . و در اين خصوص بايد بيفزاييم كه اين محيط از همان زمانهاى دراز گذشته تاكنون برغم گذشت قرون اسلامى بر آن ، چندان دگرگون نشده است ؟ !
يكى از نويسندگان معاصر عرب « 2 » در يكى از پژوهشهاى مهمّ جامعه شناسى
هامش
( 1 ) . منظور از تاريخ توحيدى ، تاريخى است كه به اديان مُنْزَل ارتباط دارد نه به تاريخى كه به انديشهء الوهيّت كه اعراب در خلال شرك ورزيدن خود به خدا نيز بدان توجّه نشان مىدادند . اين نكتهاى است كه قرآن نيز بر آن دلالت دارد« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى ».
( 2 ) . دكتر بشر فارس در كتاب « شرف در نزد اعراب پيش از اسلام » ( به زبان فرانسه ) .