بايد منبعى شفاهى و غيرمكتوب باشد تا بتواند در دسترس يك فرد بىسواد ( امّى ) قرار بگيرد . و شايد در اين حالت يك « تلقين كنندهاى » وجود داشته باشد كه همواره و بدون اينكه پيامبر بداند ، امور مربوط به دعوتش را در گوش او زمزمه مىكرده است .
نقطهء خطاى چنين فرضيهاى در برابر دو واقعيّت بىچون و چراكه همان ارزش قرآن و ارزش « مَنِ » محمّد ( ص ) است ، قرار مىگيرد . در نتيجه اين فرضيه ما را به تناقضى تاريخى و روانى مىكشاند ، با اين وصف تنها راه آن است كه ما در خصوص همگونيهاى موجود در قرآن و كتاب مقدّس به اين نتيجه برسيم كه اين شباهتها هيچ ربطى به تأثيرى يهودى - مسيحى كه در محيط جاهليّت منتشر بوده ندارد چنآنكه با تعلّم آگاهانه يا ناآگاهانهء پيغمبر نيز فاقد ارتباط است .
نتيجهگيرى فوق كه تاكنون بر ملاحظهء وجوه تشابه استوار بوده ، موقعى بيشتر حتميّت مىيابد كه ما ويژگىهاى خاصّ قرآن را در نظر بگيريم . واقعيّت آن است كه قرآن حتّى در تاريخ وحدانيّت كه رابطهء خويشاوندى ميان قرآن و كتاب مقدّس نزديك است ، همواره استقلال خود را از طريق علايم مشخّص و فراوانى نشان مىدهد ، مثل علايم و ويژگىهايى كه در جدول مقايسهاى سورهء يوسف گرد آورديم و نيز مثل ويژگىهايى كه در صحنهء عبور بنى اسرائيل از درياى سرخ ذكر شده است . مطابق روايت تورات در « سفر هجرت » ، فرعون و لشكريانش غرق مىشوند . امّا در روايت قرآن اين نمايش با نكتهاى غير منتظره و غير عادّى كامل مىگردد و آن « نجات جسمانى » فرعون است كه با معجزهاى از غرق شدن رهايى مىيابد . ليكن دانشمندان پژوهشهاى مصرى ( مصرشناسان ) به روايت تورات هجوم مىآورند و ادّعا مىكنند كه تاريخ پادشاهان مصر اختفاى فرعون معاصر حضرت موسى ( ع ) در درياى سرخ را ثبت نكردهاند ! اكنون بدانچه كه در اين باره در قرآن آمده است دقّت كنيم :
« آيا حالا . . . در حالى كه تو قبلًا رو بر تافتى و از مفسدان بودى ؟ ! پس امروز جسم تو را رهايى دهيم تا براى آيندگانت نشانهاى باشى « 1 » » .
مفسّران تورات ، خصوصاً ، تأييد تاريخى اختفاى فرعون را در مداركى جستجو كردهاند كه از زندگى « آمن حتب چهارم » - نام خاندان و سلسلهء پادشاهى اين شخصيّت مصرى - سخن مىگويند . استاد هيلردو پارنتون « 2 » دراين باره بر خاطرات
هامش
( 1 ) . سورهء يونس / آيه 91 - 92 ؛آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً. . .
( 2 )Hilair de parenon