اختلاطى رخ داده است كه ما در فصل « نهضت پيامبرى » دربارهء آن توضيحاتى داديم . نمونهاى از اين تشبيهات و قول به « تجسّم خدا » ، عباراتى است كه در مورد رؤياى يعقوب ، در سفر تكوين آمده است :
« او در رؤيا ديد كه نردبانى بر روى زمين بود و سر ديگر آن به آسمان مىرسيد و فرشتگان خداوند برآن بالا و پايين مىرفتند و پروردگار برآن ايستاده بود . پس گفت : منم پروردگار ، معبود ابراهيم ، پدرت و معبود اسحاق « 1 » » .
از سويى ديگر ، تعاليم روحانيون عبرى بر اساس وعده و قولى كه ابراهيم آن را گرفته و نيز بر امتياز انتخاب يعقوب « 2 » ، كه براى او عقيدهاى مذهبى - قومى محسوب مىشد ، استوار شده بود . خداوند بنابراين عقيده ، تقريباً چهرهء « الوهيّت قومى » ! دارد . حتّى اساس حركت پيامبرى از دورهء « عاموس » تا « اشعياء دوّم » عكس العمل انانيّت اين روح است . بنابراين تمام انبياء همچون « ارمياء » در مسير اين حركت اصلاح طلبانه گام برمىداشتند و منتهاى سعى و تلاش خود را بروز مىدادند تا وجود خداوند را به عنوان
« رَبِّ الْعالَمِينَ * »
اثبات نمانيد .
با اين وجود ، مسيحيّت ازجانب خود ، ذات انسانى را درچهار چوب « اقانيم الهيّه » اختراع كرد و جوهر اعتقاد آنها در اين باره ، از اين اصل سرچشمه گرفت كه : « خداوند زنده در قالب بشر تجسّد مىيابد » !
تفسيرهاى مسيحى از اين عقيده زاده شده و سعى كردند با استفاده از فرهنگ اسلامى ، منطق ارسطويى را اقتباس نمايند تا بتوانند اعتقاد تثليث خود را بر اساس رمز « تثليث مقدّس » ، بنيان گذارند .
در اين هنگام ، قرآن مصمّم بود تا نتيجهء مهمّ طرز تفكّر توحيدى را كه عبارت از يگانگى خدا ، عدم تأثير حوادث بر ذات او و ربّ العالمين بودن ذات مقدّس الهى بود ، ثابت كند . بدينسان وجود خداوند از حوزهء انانيّت يهود و تعدّد مسيحيّت خارج شد . اين عقيدهء مهم و اساسى اسلام در يك سورهء چهار آيهاى مورد تأكيد قرار گرفته است :
« بگو خدا يكى است . خدا بىنياز است . نه زاييد و نه زاييده شده و نبوده است
هامش
( 1 ) . سفر تكوين / فصل 28 / آيات 12 و 13
( 2 ) . مقصود از انتخاب يعقوب ، برگزيده شدن وى از جانب اسحاق براى آنكه مقام نبوّت در او و فرزندانش ، قرار داده شود . « ع . ش »