قانون مكان و زمان هستند ، امّا قرآن پيوسته از حصار اين قانون پا فرا مىنهد و بهراستى چرا بايد كتابى بدين عظمت و والايى را در چهارچوب تنگ و محدود نبوغ انسانى تصوّر كرد ؟ !
قطعاّ اگر كسى اين امكان را بيابد كه قرآن را با ذهنى باز و آگاه بخواند آنچنان كه از طريق آن به گسترهء موضوعات قرآنى پى برد ، ديگر نمىتواند عقيدهاى جز اين داشته باشد كه شخصيّت محمّد ( ص ) تنها واسطهاى براى اين علم غيبى مطلق بوده است .
از اين گذشته ، شخصيّت محمّد ( ص ) در قرآن جاى اندكى را به خود ويژه داشته است . چون بندرت قرآن از تاريخ « محمّد ( ص ) » انسان سخن مىگويد . دردهاى جانكاه و شادىهاى او هرگز در قرآن مطرح نشده است . اگر به فاجعهء بزرگى كه پيامبر در اوج دعوت خويش ، با از دست دادن عمو و همسرش بدان گرفتار آمد بنگريم به ابعاد دردناك و جانكاه اين حادثه در زندگى مردى كه حتّى تا واپسين دم حيات خويش با شنيدن نام خديجه و ابوطالب برآنها مىگريست پىخواهيم برد . امّا با اين وجود از مرگ اين دو تن در قرآن هيچ بازتابى نمىبينيم ، حتّى نام همسر مهربان آن حضرت كه مولود اسلام در دامان او رشد يافت ، در قرآن ذكر نشده است .
اين نكته در نظر ما براى هرگونه پژوهش روانشناختى و تحليلى موضوع قرآن كه از ديرباز توجّه خاورشناسان را با اهداف و مقاصد گوناگون و انگيزههاى جدّاً ناهمگون ، به خود معطوف ساخته است ، ضرورى بهشمار مىآيد . در واقع اين موضوعات مخصوص قرآنى ، خوراكى سرشار براى پژوهشهاى اين دانشمندان فراهم آورده است و چهبسا لازم باشد كه ما در اينجا براى آگاهى بيشتر خوانندگان مفصّلًا پيرامون اين موضوعات سخن گوييم ولى ما بهطور فشرده نگاهى داريم به شباهتهاى عجيب ميان كتاب مقدّس « 1 » و قرآن :
« ارتباط ميان قرآن و كتاب مقدّس »
آنان كه دربارهء ارتباط ميان قرآن وكتاب مقدّس به بحث پرداختهاند ، نمىخواستهاند تمام عناصر تشكيل دهندهء اين رابطه را درك كرده و آن را از
هامش
( 1 ) . مقصود از كتاب مقدّس تمام كتابهايى است كه بر پيامبران بنى اسرائيل نازل شده است كه تورات و انجيل نيز جزو همين كتابها هستند . ( ع . ش )