زبان عربى در قرآن هم راه يافته است ثابت نمود . مثلًا مفهوم لغت « اسپرى سنت » /
Esprisain
در انجيل ، به نحو زيبايى در قرآن به « روح القدس » تغيير يافته است .
تمام غناى لغوى كه توسّط قرآن عرضه گرديده ، درتمام جزئيّات خود از چنين تحوّلى برخوردار مىباشد . مثلًا اسم خاصّ فوتيفار / «
Puiphare
» كه نام شخصيّتى در تورات مىباشد و قرآن آن را در قصّهء « حضرت يوسف ( ع ) » بر « عزيز » مصر اطلاق نموده ، اين سؤال را در ذهن ايجاد مىكند كه آيا ممكن است ميان اين نام اسرائيلى و لقب قرآنى از نظر معنا ، رابطهاى وجود داشته باشد ؟
در اينجا تفاسير عبرى براى كلمهء «
Puiphare
» نوعى اشتقاق مصرى سراغ مىدهند كه از ريشهء
Pu / favori
به معناى عزيز و ريشهء
phare
به معناى « مشاور » يا « ناصح » ، نشأت مىگيرد .
« اسقف ويگورو « 1 » » در اينباره گفته است كه ما اين كلمه را مركّب و مصرى مىدانيم كه معناى آن « برگزيدهء خداى خورشيد « 2 » » است . بنابر هر دو نظر مشاهده مىشود كه تغيير اشتقاقى قرآن سبب شده كه لغت مكمّل اضافى حذف گردد تا بدين وسيله ، اين كلمه بتواند با روح توحيد اسلامى تطابق بيشترى حاصل نمايد . از اين رو فقط به آوردن لفظ « عزيز » اكتفا نموده است « 3 » . از جمله تغييرات قابل ذكر در اين « واژه » اجتناب از سختى تلفّظ صوتى حرف اوّل يعنى «
P
» مىباشد ، كه امكان حلّ اين مشكل زبان شناسى براى فردى كه به مطالعات مربوط به زبان مصرى نا آشناست ، حتّى اگر آگاهانه چنين قصدى داشته باشد ، غريب مىنمايد .
محتواى پيام
گسترهء موضوعات قرآنى و گوناگونى آنها امرى بس بىنظير است و بنا بر تعبير خود قرآن : در اين كتاب از هيچچيز فروگذار نشده است « 4 » . قرآن سخن خود را از « ذرّهء
هامش
( 1 ) . پدر ويگورو در كتاب : « الكتاب المقدّس و الوثايق العلميه »
( 2 ) . عزيز الاله شمس .
( 3 ) . به نظر مى رسد كه كلمهء « عزيز » نخستين بار به وسيلهء تحقيقات « موسى بن ميمون » دانشجوى مدرسهء اسلامى اسپانيا ، به دايرهء تفسير عبرى پا گذاشته است .
( 4 ) . سورهء انعام / آيهء 38 ؛ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ.