يا متافيزيكى نمىباشد و با ظرافتها و دقايق منطقى و تجرّد انديشهء فلسفى يا علمى و يا دينى ناآشناست .
غناى لفظى اين زبان و تمامى واژهها و اصطلاحات آن چيزهايى است كه در لباس نيازمندهاى زندگى سادهء داخلى يا خارجى يك بدوى تحقّق مىيابد و ربطى به خواستههاى فكرى تربيت يافتهء يك متمدّن ، ندارد .
اينها خصايص كلّى زبان جاهلى ، بت پرستانه ، قبايلى و صحرايى بود كه قرآن با نبوغ و اصالت ويژهء خود ، طومار آنها را در برابر انديشهء جهانيش درهم پيچيد .
قرآن براى آنكه بتواند انديشهء خود را بهتر بيان كند ، صورت جديدى اختيار مىنمايد كه « جمله » نام دارد . آيات قرآنى ، ناحيهاى از شعر بدوى را نفى كرده امّا نظم و نسق آن در هر حال باقى مىماند . چون خود را تنها از چهارچوب و زن رها نموده و قلمرو آن را گسترش مىدهد .
در اينجا ، از طريق استناد به كتب تاريخ و سيره مىتوان شواهدى بدست آورد كه دربارهء تأثير شگرف آيات قرآن بر روح اين صحرانشينان ، اطّلاعات زيادى در اختيار ما قرار مىدهد . . .
« عمر » بهخاطر تحت تأثير قرار گرفتن از سوى همين عامل به اسلام مىگرود .
« وليدبن مغيره « 1 » » كه خود نمونهاى در فصاحت و افتخار ادبى عرب محسوب مىگشت ، دربارهء « جادوى قرآن » چنين مىگويد :
« به خدا سوگند ، كلامى شنيدم كه شباهتى به گفتار انس و جن نداشت ، شيرينى خاصّى داشت و داراى آب و رنگى زيبا بود ، شاخههاى بلند آن ثمر دهنده و شاخههاى پايين آن گواراست و كلام آن برتر است و فوق آن كلامى ديگر نيست » .
« وليد » اين سخنان را در پاسخ « ابوجهل « 2 » » كه از او خواسته بود تا نظر خود را دربارهء آنچه كه از « محمّد ( ص ) » شنيده بيان كند ، ابراز كرد .
اين زبان كه تا اندكى قبل از رسالت پيامبر ( ص ) ، فقط بيان كنندهء ذكاوت صحرانشينان بود ، بايد در مفاهيم خود آنچنان بالنده گردد كه از اين پس پاسخگوى
هامش
( 1 ) . وليد بن مغيره مخزومى از بزرگان قاضيان قريش در روزگار جاهليّت و پدر « خالد » يكى از فرماندهان سپاه اسلام بود . وى از ثروتمندان قريش بشمار مىآمد و با اسلام و پيامبر ( ص ) بسيار عناد و ستيزهجويى مىكرد و سرانجام به سال 622 م . درگذشت . / مترجم /
( 2 ) . عمروبن هشام بن مغيره ملقّب به ابوالحكم . ابوجهل لقبى بود كه پيامبر ( ص ) و مسلمانان اوّليه به او دادند . وى از دشمنان سرسخت پيامبر ( ص ) و اسلام بود و سرانجام در جنگ بدر به دست مسلمانان به هلاكت رسيد . / مترجم /