مىگردد . و بررسى اين فكر و نيز رابطهء آن با بقيّهء حلقههاى اين مجموعه از روى قدرتى آفريننده و نظم دهنده پرده برمىدارد ، كه همهء اينها ( در آن موقعيّت خاصِّ روانى پيامبر ( ص ) ، در لحظهء دريافت وحى و حتّى در ديگر موقعيّتهاى طبيعى او « به شرط اثبات نتايج مقياس اوّل « 1 » » ) ممكن نيست كه در شخصيّت محمّد ( ص ) جمع گشته باشد .
- در واقع چه خواهيم گفت ، در مورد انديشهاى كه قبلًا به آن فكر نشده و نيز ممكن نبوده است در آن حالتى كه بدان دچار مىگشته به آن بيانديشد ؟ ! . . .
و چه خواهيم گفت در مورد اين هماهنگى و نظم متّصل تعاليمى كه اين فكر را عرضه مىدارد ، در حالى كه خود اين هماهنگى مبتنى بر اراده و تفكّر و نظم نبوده است ؟ ! . . .
- روشن است كه ما نمىتوانيم اين مطلب را در نگاه اوّل تصوّر كنيم و گذشته از اين اگر فرض آن بود كه ممكن است فكر و انديشهاى به صورت ناخود آگاه و غير ارادى در فردى بهوجود آيد ، لكن پيامبر ( ص ) هيچ زمان مادّى در اختيار نداشته تا بتواند تفكّرات خود را در لحظه برق آساى وحى تصوّر كرده ، آنها را سر و سامان بخشد !
- در آينده خواهيم ديد كه اين تعاليم از افكار و انديشههايى حكايت مىكرند كه تماماً از حوزهء تفكّر مردم عصر محمّد ( ص ) ، بلكه از حوزهء تفكّرات انسانها خارج بوده است . ما براى اثبات اين نكته نمونههايى از اين قبيل مسائل را در فصل ( موضوعات و مواقف قرآنى ) مطرح ساختهايم .
- اينك ما براى قضاوت دربارهء ارتباط وحدت وحى با شخصيّت محمّد ( ص ) ، معيارى ترتيب مىدهيم .
- ما با كمال تأسّف اطمينان نداريم كه نمونههايى كه در اين مبحث به بررسى آن پرداختهايم تماماً نشانگر اين ارتباط باشند و يا جزيى از آن را نمايان سازند ؟
- امّا راه خروج از اين مشكل نيز فراهم است . بدين طريق كه وقتى ما تمام اين وحدت وحى شده را به عنوان مجموعهاى از آيات متوالى در نظر بگيريم كه در تكميل اين انديشه سهم دارند ، اين تعداد هم مىتواند تا حدّاقّل ممكن ، يعنى يك آيه تنزيل نموده ، و تا حدّاكثر ممكن ، يعنى يك سورهء كامل ، صعود نمايد .
هامش
( 1 ) . يعنى بدان شرط كه نتايج مقياس اوّل كه همان سنجش و مقايسهء ميان « ذات محمّدى ( ص ) » - منِ محمّد ( ص ) - و « پديدهء قرآنى » باشد را ، در مباحث گذشته پذيرفته باشيم . . . / مترجم /