اضافه بر اين ، وحى براى مدّتى قطع خواهد شد و خواهيم ديد كه او وحى را آرزو مىكند ، بلكه آن را مىخواهد و مأيوسانه در پىآن ناله كرده و آن را فرياد مىزند ، درحالى كه هيچ پاسخ دهندهاى به فرياد و نداى ملتمسانهء وى جواب نمىدهد .
اينجاست كه محمّد ( ص ) خود را در سختترين لحظات بحران اخلاقى و روحى كه در غار حراء با آن آشنا گرديده بود ، مىيابد « 1 » . در اينجا شك كوچك و ناچيز او ، عظيم جلوه مىكند . او از تحيّر و واماندگى خود به همسرش شكايت مىكند و همسر مهربانش سعى مىكند تا او را با كلماتى تسلّى دهنده آرامش دهد و حال آنكه در قلب او هيچ آرامشى ايجاد نمىگردد . . . و بالاخره پس از گذشت دو سال ، وحى فرود مى آيد و سخنى بلند پايه و يگانه و شفا بخش براى او به ارمغان مىآورد و آن سخن . . . « كلمهء الله / كلام خدا » است .
اينك چهرهء پيامبر ( ص ) بشّاش و برافروخته شده است . او اينك با داشتن دليل روانى و عقلى دريافته است كه وحى از ذات او سرچشمه نمىگيرد و مطيع ارادهء او نيست ، اكنون امر دشوار و سختى براى او رخ داده كه نمىتواند در مقابل آن خاضع باشد ، آنچنان كه افكار و سخنان ديگران هم در مقابل آن خاضع نيستند . اينك در نزد محمّد ( ص ) « برهانى موضوعى » در اعلى درجه ، وجود دارد كه درستى و صحِت « باورِ جديد » را مبرهن مىسازد . آن انتظار غم آلود و اين مسرّت ناگهانى كه پس از آن انتظار به ظهور خواهد رسيد در واقع براى تكامل عقلى او ، دو موقعيّت مناسب روانى بودند به گونهاى كه به نظر نمىرسد ابرهاى شك و ترديد بر آنها سايه اندازد .
در حقيقت شكّى كه پيامبر ( ص ) به آن دچار بود او را مجبور مىساخت تا بر آن حالت خاصّ خويش فائق آمده و به انديشه در راهحلّى كه به زودى به « يقين نهايى » منتهى مىگردد ، دست يازد .
در اين تحوّل نشانى از يك تربيت متعالى مىيابيم ، تربيتى كه به پيامبر ( ص ) يارى مىدهد تا به تدريج « پديدهء قرآنى » را در خود متحقّق گرداند . كيفيّتها و دگرگونيهاى
هامش
( 1 ) . در حديثى از عايشه نقل شده است كه گفت :
« در دوران » فترت وحى ، رسول خدا ( ص ) محزون و ا ندوهناك بود ، آنطور كه همواره و بطور مكرّر مراتب حزن آن حضرت به ما مىرسيد . . . تا اينكه مجدداً جبرئيل بر او نازل شد و خطاب به وى گفت : « يا محمّد انت رسول الله حقّا » پس دل رسول اكرم ( ص ) آرام گرفت و جان و روانش استقرار يافت . ( بخارى / 12 / كتاب التعببير / ط مطبعه بهيّه ) « ع . ش »