مىدهد .
ب - معيار عقلى پيامبر ( ص )
نزد محمّد ( ص ) امّى هيچ آگاهى و دانشى ، بجز آنچه كه در محيط توّلد خود به دست آورده بود ، وجود نداشت . در اين محيط شواليهگرى ، بتپرستى و صحرا نشينى ، مطلقاً هيچگونه فرصتى براى طرح مسائل اجتماعى و غيبى و متافيزيكى وجود نداشت و براى اثبات اين نكته مىتوان به اشعار دوران جاهليّت عرب ، كه در اين موضوع منابعى با ارزش محسوب مىگردند ، مراجعه نمود . با رجوع به اين منابع ارزشمند ، اندرخواهيم يافت كه آگاهىهاى عرب از زندگى اجتماعى و حيات عقيدتى و ايدئولوژيكى ، در نزد ساير ملل از هيچگونه ارزشى برخوردار نبود !
بنابراين محمّد ( ص ) ، به هنگام كنارهگيرى از مردم و رفتن به غار حراء ، بجز همين اندك مايهء عادّى از افكار شايع در محيط جاهلى خود ، داراى اطّلاعات و انديشههاى ديگرى نبوده است .
پس از اين ، افكار و آراء وحى شده مىآيد و اين آگاهى ضعيف كممايه او را كه در دو حصار جهل عام و بىسوادى خاصّ محمّد ( ص ) محبوس مانده بود ، دگرگون مىسازد .
بايسته است تأثير صاعقهوار نخستين كلمهء وحى شده يعنى : « اقرء / بخوان » را بر محمّد ( ص ) در نظر بگيريم . چرا كه پيامبر ( ص ) امّى بود و خواندن نمىدانست و اين فرمان اجبارى طبعاً انقلابى در وجود او به پا مىكند . و بدين سبب است كه فكر « امّى » بودن را در درون خود تزلزل يافته مىبيند ، لذا با شگفتى پاسخ مىدهد كه :
« ما انا بقارى / من خواندن نمىدانم » . و لكن . . . چه ضربهء مدهوش كنندهاى به انديشهء قاطع او برخورد مىكند ؟ پس آنگاه كه در پيامبر ( ص ) ، در پى ملاحظات يادشدهء اوّليه ، بذرهاى باورهايش شكوفا مىگردد ، اين ضربه عقلى به يكباره تمام ترديدهاى او را از بين نمىبرد . از اين رو وقتى همان صدا براى بار دوّم به او فرمان « انذار » مىدهد ، مضطربانه سئوال مىكند كه « چه كسى به من ايمان خواهد آورد ؟ » و در اين سئوال ، ناگهانى بودن شىء غير متوقع و تحير اعتقادى او را مىنگريم .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: كرمانى
ص٢٤٠