جامعهاش ، قرار دهد . او خود در اين معنا هيچ ابهام نداشته است ، زيرا در بيرون از آگاهىها و معلومات خويش نمىتوانسته حقيقت قرآنى را نزد يك « منبع انسانى » جستجو كند .
« محمّد ( ص ) » با بستگان و اطرافيان خود صادق است و قبل از آن با خودش نيز صادق بوده است . بنابراين ، تحقيق آگاهانهء او براى درك حالت عجيب و غريب خويش مىبايست نوعى از پژوهش باطنى قرآن باشد . به گونهاى كه اين بررسى و تحقيق در نظر او جاى هيچگونه شك و ترديدى - تا آنجا كه حتّى خسى در چشمان ( حقيقتبين وى ) نخلد - باقى نگذاشته است . چرا كه او مىتوانسته اين بررسى را از دو راه مختلف انجام دهد . راه اوّل ذاتى محض بوده كه وجود وحى را درخارج از ميدان شخص مىبيند و راه دوّم راهى موضوعى است كه بر اساس مقارنه و مقايسهاى واقعى بين مفاهيم وحى شده در قرآن و آنچه كه در كتب يهودى و مسيحى آمده ، بناگشته است .
چه بسا ، آنگاه كه تنها مسئلهء اعتقاد شخصى محمّد ( ص ) مطرح نبود ( چون وى از ديرباز به اين باورها دست يازيده بود ) شيوهء دوّم ( يعنى شيوهء موضوعى ) را خود وحى به پيامبر ( ص ) تعليم مىداد ، در زمينهاى كه مسئلهء بنيادين تثبيت و تربيت « ذاتِ محمّدى ( ص ) » مورد توجّه قرار داشته است ، به ويژه در مواردى كه محمّد ( ص ) در قبال جدال مشركين پيرامون « عقايد اسلامى » قرار مىگرفت و يا گروههايى از مسيحيان اطراف جزيرهء العرب به نزد او مىشتافتند ( مانند بيعت مسيحيان نجران كه جهت مناقشه و مباحثه دربارهء عقيده تثليث به خدمت آن حضرت شرفياب شدند ) . . . ، در چنين زمينههايى وحى خود به شكل شيوهء موضوعى حاضر مىگشت و در اينباره بهطور صريح با محمّد ( ص ) سخن مىگفت :
« فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ
« 1 »
»
.
و اگر از آنچه به تو نازل كرديم در شكّى ، پس بپرس از آن كسان كه كتاب را پيش از تو مىخوانند ، به يقين حق از پروردگارت بر تو آمد ، پس از شك آوران مباش . . .
هامش
( 1 ) . سورهء يونس / آيهء 94 .