مكتوبى روحى ، در غار حراء ، بر قلب او حك شده ، توسّط وحى بر او فرو مىآمد ، ادارك پيامبر ( ص ) هم در آن پهنه رو به فزونى و گسترش مىگذاشت و هرگاه بين گمانهاى او به عنوان يك « انسان » و آنچه كه به عنوان « پيامبر » بر زبانش جارى مىگشت ، تمايز بيشترى احساس مىكرد ، به همان نسبت باورهاى عقلى او نيز محكمتر و راسختر مىگشت .
بدينسان وحى در شكل سورههاى قرآنى ، سوره ، سوره نازل مىگرديد و مفاهيم و حقايق تاريخى ، حقايق مربوط به جهان آفرينش و سازمان هستى و مضامين اجتماعى كه تا آن زمان ، او و معاصرانش از آنها بىاطّلاع بودند ، در ضمير او جاى مىگرفت .
اين حقايق تنها مجموعهاى از كليّات مبهم نبود ، بلكه معلومات دقيق و مفاهيم محدود و مشخّصى بود كه تفاصيل مهمّى از تاريخ خداپرستى و وحدانيّت را ارائه مىداد .
به عنوان مثلا قصّهء مفصّل حضرت يوسف ( ع ) ، يا تاريخ مشروح هجرت بنىاسرائيل را نمىتوان صرفاً به عنوان يك حادثهء واقع شده و يا يك واقعهء ساده و تصادفى تحليل نمود ، بلكه ( اين دو داستان دامنهدار ) حتماً در نظر محمّد ( ص ) بايد ويژگى يك وحى متعالى و ماوراء طبيعى را دارا باشند .
بر ماست بپرسيم كه محمّد ( ص ) چگونه توانست هماهنگى شگفتآور ميان اين وحى را با تفصيلات تاريخى وارد شدهء در « تورات » را درك كند . . . ؟
به دليل باورهاى شخصى ، براى محمّد ( ص ) كافى بود كه امورى مانند اين مفاهيم غير منتظره و نيز آنچه كه از گذشتهء تاريخ از ديدهها پنهان مانده را ، بدون به كار گرفتن معيارى براى مقايسه ، جهت قضاوت دربارهء مضامين وحى شده و شواهد مؤيّد آن در « تورات » ( و همآهنگى ميان اين دو زمينه ) ، مورد ملاحظه و توجّه قرار دهد .
او مىبايست مىانديشيد كه معلومات وحى شده از طريق منبعى است ، امّا اين منبع كيست ؟ بنابراين ، لازم بود كه اين سئوال در جاى خود ، در فعّاليتهاى فكرى پيامبر ( ص ) كه درك و فهم و عقايد شخصى خود را از طريق آن سيراب مىكرد قرار مىگرفت . پاسخ محمد ( ص ) از اين سؤال نيز پس از انجام مقايسهاى باطنى بين فكر و عقيدهء شخصى او و حقيقت وحى شده ، آورده است . براى او كافى بود كه اين مقايسه را انجام بدهد تا بتواند منبع معلومات وحى شده را در خارج از وجود خود و
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: كرمانى
ص٢٤٣