بعضى از منتقدان در نگاه به اين نشانههاى روانى ، شتابزده آنها را عوارض تشنج به شمار آوردهاند . در صورتى كه اگر از اين عوارض خارجى كه بر محمّد ( ص ) وارد گشته ، معيارى اخذ شود كه به وسيلهء آن بخواهيم بر مجموع « پديدهء قرآنى » حكمى دهيم ، دچار اشتباه خواهيم شد . لكن ضرورى آن است كه ما قبل از هر چيز ، يك واقعيّت روحى همراه ( با نزول وحى ) را كه هيچگونه علّت بيمارى نتواند آن را تفسير كند ، در نظر بگيريم .
مضافاً بر آنكه عوارض عضوى تنها مخصوص حالت تشنج نيست كه در فرد فاقد قواى عقلى و جسمى سبب به وجود آمدن فلج تشنّجى ( اگر چنين تعبيرى صحيح باشد ) مىگردد .
هنگامى كه به وضع ظاهرى پيامبر ( ص ) در موقع نزول وحى ، نگاه مىكنيم ، در مىيابيم كه تنها صورت او گرفته مىشود در حالى كه تمامى اعضاى جسمى وى و نيز نيرو و آزادى عقلانى او به حالت عادّى خود باقى است . بهطورى كه او از حافظهء خود براى ثبت و ضبط آنچه كه مىگذرد ، به تمام و كمال در خلال اين بحران ( بحران نزول وحى ) بهره مىگيرد . در حالى كه معلومات و اطّلاعات فرد متشنّج و نيز حافظهاش در گيرودار بيمارى تشنّج از دست مىرود . بنابراين ملاحظات ، حالت عارض شدهء بر پيامبر ( ص ) را نمىتوان بيمارى تشنّج دانست .
اضافه مىكنيم كه اين عوارض جسمى كه دربارهء پيامبر ( ص ) نقل شده بجز در لحظات نزول وحى و آنگاه كه با « پديدهء قرآنى » مواجه مىگرديد و مورد خطاب « پيك وحى » قرار مىگرفت ، در اوقات ديگرى گريبانگير او نمىشده است .
اين تلازم ملحوظ بين پديدهء روانى و حالت عارضهء معيّن عضوى ، اساساً نقطهء مميزّهء ممتاز و خارج بودن وحى از ارادهء پيامبر ( ص ) است .
اين نكته قطعى است كه براى پيامبر ( ص ) در مجموع اين حوادث شخصى ، حداقّل در ابتداى رسالتش ، به خاطر نحوهء تفكّر او ، موضوعى براى فكر كردن وجود داشته باشد . او آنگونه نبود كه از اين سلسله وقايع ملحوظ مانند معيارى ظاهرى كه مخصوص حالت اوست ، تغافل ورزد . هرچند كه اين سلسله براى صدور حكم نهايى يا تأسيس و بناى اعتقادات او كافى نباشد .
براى تثبيت اين اعتقاد نهايى ، قرآن ما را با معيارى ديگر كه تكميل كنندهء معيار اوّل بوده و بر پايهء باور و داورى نهايى رسول الله ( ص ) استوار گشته است ، مدد و يارى
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: كرمانى
ص٢٣٩